برگردان به زبان ساده
زینب به حسین گفت که ای تاج سر ما
ای قافله سالار من و همسفر ما
هوش مصنوعی: زینب به حسین گفت: ای عزیز و گرانقدر ما، ای پیشوای کاروان و همسفر ما.
آسوده بخوابی چه خوش از رهگذر ما
نگذاشت که بر روی تو افتد نظر ما
هوش مصنوعی: آرام بخواب، چون هیچ چیز مانع نشد که ما به تو نگاه کنیم.
دیدی که چها کرد به ما چشم تر ما
هوش مصنوعی: به این فکر کن که چشمان ما چه تأثیری بر ما گذاشتند و چه کارهایی کردند.
طاقت کم و غم بیش زمان کوته که تواند
تا درد گرفتاری ما بر تو رساند
هوش مصنوعی: طاقت ما کم است و غمهایمان زیاد. زمان خیلی کوتاه است و نمیتواند درد و رنجهای ما را به تو برساند.
کو مرگ که از قید حیاتم برهاند
احوال دل سوخته دل سوخته داند
هوش مصنوعی: این شعر به اشتیاق شاعر به مرگ اشاره دارد؛ او احساس میکند که تنها مرگ میتواند او را از رنجهای زندگی و درد دل رها کند. دل او به شدت دردناک و سوخته است و تنها کسی که میتواند این درد را درک کند، مرگ است. شاعر در به تصویر کشیدن وضعیت دلش، نشان میدهد که چقدر در قید رنجهای زندگی به سر میبرد و چقدر خواهان آزادی از این قید است.
از شمع بپرسید ز سوز جگر ما
هوش مصنوعی: از شمع بپرسید که چرا اینقدر میسوزد و درد دل ما چگونه است.
ای کعبه اسلام کشیدیم سوی دیر
رخت از سوی کوی تو خداوند کند خیر
هوش مصنوعی: ای کعبه اسلام، ما در جست و جوی معشوقی به سوی معبد ویران میرویم و از سوی کوی تو، خداوند به ما نیکی عطا کند.
با شمر ستمکار جفا جوی سبکسیر
گو این همه شادی مکن از رفتن ما غیر
هوش مصنوعی: با شمر ستمکار و ظالم که بیرحمی و ظلمش را میشناسیم، بگو که این همه خوشحالی از رفتن ما نکنید، چون غیر از شما کسی از این وضعیت خوشحال نیست.
گاهی نبود بیش ز کویش سفر ما
هوش مصنوعی: گاهی اوقات سفر ما به دوری از او بیشتر از بودن در کنارش احساس میشود.
داغ تو بر آورد ز کانون دلم دود
دودی که بسوزد ز تفش آتش نمرود
هوش مصنوعی: عشق و دلتنگی تو باعث شده که در دل من آتش و دودی بوجود آید، دودی که به شدت برانگیخته شده و به مانند آتش نمرود سوزان است.
زین محنت بسیار که دارم همه موجود
غیرم به فسون کرد جدا از تو چه میبود
هوش مصنوعی: از این همه رنج و سختی که دارم، تمام موجودات دیگر به وسیله سحر و جادو از من فاصله گرفتند. بدون تو، چه برای من باقی مانده است؟
گر داشت اثر تیر دعای سحر ما
هوش مصنوعی: اگر دعاهای سحرگاهی ما تأثیری داشت،
تا دهر چه خواهد ز من سوخته کوکب
کز داغ غمت روز مرا ساخته چون شب
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیای هستی هر چه بخواهد از من بگیرد، من در آتش عشق تو سوختهام و به خاطر غمت، روزهایم مانند شب تاریک شده است.
وز سنگ عدو جان ز تعب آمده بر لب
تا از پی آزار که گرد آمده امشب
هوش مصنوعی: از خستگی و مشقتی که دشمن برایم به وجود آورده، جانم در حال تمام شدن است و من برای انتقام از او، امشب به گرد هم آمدهام.
جمعند رقیبان بسر رهگذر ما
هوش مصنوعی: رقبای ما در مسیر زندگی گرد هم آمدهاند.
آمد به سر نعش تو خواهر پی دیدن
شد غنچه دیدار تو را موسم چیدن
هوش مصنوعی: خواهر تو به سر قبرت آمده تا تو را ببیند و حالا که در اینجا هست، به یاد تو و زیباییات در انتظار روزی است که بتواند تو را در آغوش بگیرد.
ده گوش به دردم بود ارمیل شنیدم
شادم که ز کویت نتوانم به پریدن
هوش مصنوعی: اگر به درد و غم من گوش میدادی، شاد میشدم؛ اما اینکه نمیتوانم به سمت کوی تو پرواز کنم، مرا ناراحت میکند.
بشکته شد از سنگ ستم بال و پر ما
هوش مصنوعی: ما تحت فشار و ستم قرار گرفتهایم و تواناییهایمان نابود شده است.
تا تاب عطش لاله سیراب تو پژمرد
شمع رخ رنگین تو از صرصر کین برد
هوش مصنوعی: تا زمانی که عطش گل لاله برطرف شود، شمع زیبای چهرهات تحت تأثیر باد سرد و سوزان کینه پژمرده میشود.
بر شیشه بیتابی من سنگ جفا خورد
زین بانک جرس راه به جایی نتوان برد
هوش مصنوعی: شیشهای که از بیتابی من آسیب دیده، درد و سختی را تحمل کرده است؛ از صدای زنگ جرس، به جایی نرسیدم و بینتیجه ماندم.
کو خضر رهی تا که شود راهبر ما
هوش مصنوعی: بیمقدمه، به دنبال فردی هستیم که ما را در مسیر زندگی هدایت کند.
از بس بشه تشنه جگر راز نهان گفت
راز غم پنهان به برادر به عیان گفت
هوش مصنوعی: از شدت تشنگی، دل رازهای پنهان خود را به برادرش به وضوح ابراز کرد و از غمهایش گفت.
(صامت) به امانم آمده هر دم به فغان گفت
امشب همه مجمر سخن از سوختگان گفت
هوش مصنوعی: هر لحظه صدای دلنوازی به گوشم میرسد که از آتش عشق و درد سوختگان سخن میگوید و مرا به گفتگو دعوت میکند.