برگردان به زبان ساده
اکبر آن سرو قد ماه جبین
شد چو مشتاق وصل حورالعین
هوش مصنوعی: اکبر به قد و قامت زیبا و ماهمانند خود جلوهگر شد، مانند کسی که در انتظار وصال دوست و محبوبش است.
همچو گردون نمود قامت خم
پی تعظیم شاه عرش مکین
هوش مصنوعی: به مانند دایره، قامت خمیدهام را برای احترام به شاه آسمانی نشان میدهم.
کای پدر همرهان همه رفتند
من به دنبال مانده زار و حزین
هوش مصنوعی: ای پدر، همه دوستان و همنشینان رفتند و من به تنهایی، با حالی غمگین و افسرده، در پی آنها ماندهام.
آرزوی شهادتم باشد
بسر کویت ای امام مبین
هوش مصنوعی: آرزو دارم که در مسیر تو و در کنار تو شهید شوم، ای امام روشن و آشکار.
شه دین گفت با دو دیده تر
کای گل باغ دوده یاسین
هوش مصنوعی: شه دین با دو چشم اشکبار گفت: ای گل باغ یاسین.
زین سخن آتشم مزن بر جان
زین سفر خاطرم مدار غمین
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی از دلنگرانی و حسرت اشاره دارد. صحبت از این است که نباید به یاد گذشتههای تلخ و ناراحتکننده دامن زد و زندگی را با این فکرها تلخ کرد. به جای اینکه به خاطرات ناراحتکننده فکر کنیم، بهتر است از آتش و درد آنها دوری کنیم و به حال و آینده فکر کنیم.
ای پسر دل بدین رضا ندهد
قد سرو تو اوفتد به زمین
هوش مصنوعی: پسر، دل را به این راضی نکن که قد تو مانند سرو، بر زمین بیفتد.
رحم بنما به پیری لیلا
ای جوان زین سفر کناره گزین
هوش مصنوعی: ای جوان، به پیر بودن لیلا رحم کن و از این سفر دوری کن.
گفت اکبر که کشته گردیدن
بهْ به این زندگی بود پس از این
هوش مصنوعی: اکبر گفت که پس از این، کشته شدن بهتر از این زندگی است.
ای پدر بانگ العطش بشنو
زاری کودکان خویش ببین
هوش مصنوعی: ای پدر، به صدای تشنگی کودکان خود گوش کن و زاری آنها را ببین.
عاقبت اذن جنگ حاصل کرد
روبرو گشت چون به لشکر کین
هوش مصنوعی: سرانجام اجازه جنگ را به دست آورد و وقتی که به مقابل لشکر دشمن رسید، آماده رویارویی شد.
ز پس جنگ و کوشش بسیار
به زمین واژگون شد از سر زین
هوش مصنوعی: پس از جنگ و تلاشهای فراوان، او به زمین افتاد و از اسبش به زیر آمد.
آن یکیزد عمود بر فرقش
دیگری زد به پهلویش زوبین
هوش مصنوعی: یکی بر سر دیگری ضربهای زد، و آن دیگری نیز با نیزه به پهلویش آسیب رساند.
آن یکی زد عمود بر فرقش
دیگری زد به پهلویش زوبین
هوش مصنوعی: کسی ضربهای بر سر او زد و دیگری نیز با نیزهای به پهلویش حمله کرد.
آن یکی تیغ زد به جبهه او
ساخت از خون عذار او رنگین
هوش مصنوعی: یکی با شمشیر به پیشانی او ضربه زد و از خون صورتش رنگی ساخت.
آن یکی رمح کین زدش ز یسار
دگری زد سنان بوی ز یمین
هوش مصنوعی: یکی از آنها از سمت چپ به او ضربه زد و دیگری از سمت راست نیز با نیزه به او حمله کرد.
آن بیح خلیل کوی وفا
گفت آن دم به نالههای حزین
هوش مصنوعی: در آن لحظه، خلیل در خیابان وفا با صدای نالههای غمگین و دلشکستهاش چیزی گفت.
کای پدر جان برس به فریادم
الامان زین سپاه بد آئین
هوش مصنوعی: ای پدر جان، به فریادم برس! از این لشکر بدکردار به دادم برسید.
شد شتابان حسین تشنه جگر
بسر آن همای اوج یقین
هوش مصنوعی: حسین با شتاب و عجله به سوی دویدن رفت تا آن لحظهای که به اوج ایمان و یقین دست یابد، جگرش تشنه بود.
دید آرام جان لیلا را
کرده از خاک بستر و بالین
هوش مصنوعی: روح لیلا از زمین و مکانش جدا شده و به آرامش رسیده است.
سر او را گرفت بر زانو
خاک و خون پاک ساختنش ز جبین
هوش مصنوعی: سر او را بر زانوی خود گرفت و خاک و خون را از پیشانیاش پاک کرد.
دید او را ز خون نموده خضاب
رخ رنگین و کاکل مشگین
هوش مصنوعی: او را دیدم که با خون خضاب شده و چهرهاش رنگین و مویش سیاه است.
گفت ای گلعذار گلشن زار
ای همایون تذرو علیین
هوش مصنوعی: ای گل زیبا، در باغی شاداب و دلانگیز، تو با شکوه و عظمت خود میدرخشی.
حیف از این غنچه لب چو گلت
حیف از آن تبسم شیرین
هوش مصنوعی: چقدر غنچه لب تو به زیبایی و دلنشینی گل است، و چقدر آن لبخند شیرین تو ارزشمند و دلربا میباشد.
آه از آن سرو قد رعنایت
داد از آن ملاحت رنگین
هوش مصنوعی: ناله و اشک من به خاطر زیبایی ظاهری و قد بلند تو است، که چقدر دلربا و جذاب هستی.
یک گلی داشتم در این بستان
رفت آن هم به غارت گلچین
هوش مصنوعی: در این بستان، گلی داشتم که به سرقت رفت و کسى که گلها را میچیند، آن را برداشت.
تو به خاک هلاک زنده حسین
بیپناه و انیس و یار و معین
هوش مصنوعی: تو در سرزمین ویران و نابود شده حسین قرار داری، جایی که او بدون پشتیبان و یاری از دنیا رفته است.
چشم در راه مادرت لیلا
مانده در خیمهگاه زار و غمین
هوش مصنوعی: چشمانتظار مادرش لیلا در چادر نشسته و با اندوه و ناراحتی به دوربین نگاه میکند.
خیز بار دیگر ز مادر پیر
یاد کن آن محبت دیرین
هوش مصنوعی: بار دیگر از یاد نبر محبت و عشق مادرت را که در دل داری.
خیز و بشتاب ای پسر به حرم
یک زمان ده سکینه را تسکین
هوش مصنوعی: بشتاب و زود برو، ای پسر، به حرم و لحظهای سکینه را آرام کن.
خیز و بار دیگر برو به خیام
در بر عمههای خود بنشین
هوش مصنوعی: برخیز و دوباره به خیام برو و در کنار عمههایت بنشین.
آه از آن دم که دیده باز نمود
اکبر اندر نگاه باز پسین
هوش مصنوعی: این عبارت به احساسی عمیق و تاثرآور اشاره دارد. زمانی که انسان به واقعیتها و حقایق زندگی پی میبرد و از حالت خواب و غفلت بیدار میشود، احساسات و ایماژهای عمیقی را تجربه میکند. این بیداری ممکن است به درک تازهای از وجود، زمان و مسائلی که پیرامونش است منجر شود. احساساتی که به مرور زمان شکل گرفتهاند، در این لحظهی خاص به وضوح و جدیت بیشتری نمایان میشوند.
(صامتا) شد ز شرح این ماتم
نوحهگر مصطفی به خلد برین
هوش مصنوعی: نوحهگر مصطفی به بهشت رفت و دیگر هیچکس از این مصیبت سخن نگفت.