برگردان به زبان ساده
مرو ای جانِ برادر، سویِ میدان ز بَرِ من
منما تیره چو شب، روز به مد نظرِ من
هوش مصنوعی: ای جان برادر، به میدانی که در آن جنگ و نبرد برپا است نرو. از کنار من نرو که برایم مثل شب تیره و تار میشود، خودت را از نظرم دور نکن.
(مرو ای تاجِ سرِ من، سویِ میدان ز بَرِ من)
(شهِ والاگُهرِ من)
هوش مصنوعی: به سمت میدان نرو، ای گنج ارزشمند من، که تو بهترین و با ارزشترین چیز من هستی.
یادگارِ پدر و مادر و جدِ منِ محزون!
مکن از رفتنِ خود، رَختِ مصیبت به بَرِ من
هوش مصنوعی: مرا غمگین مکن از رفتن خودت، که یادگارهای پدر و مادر و اجداد من هستند. در فقدان تو، درد و اندوهی به من منتقل میشود.
(مرو ای تاجِ سرِ من، سویِ میدان ز بَرِ من)
(شهِ والاگُهرِ من)
هوش مصنوعی: برو، ای تاج سر من، به میدان نبرد و دور از من، ای پادشاه بزرگ و با ارزش من.
منِ بیکس چه کنم بیتو در این وادیِ پُرغم؟
غیرِ تو دادرسی نیست مرا در همه عالم
هوش مصنوعی: در این دنیا که پر از غم و اندوه است، من بدون تو چه کار کنم؟ هیچ کس دیگری نیست که به من کمک کند و در تمام جهان دادیار و یاور من نیست.
مکن از آتشِ هجران، جگرم خون، کمرم خم
نکند در تو اثر، آهِ دلِ بیاثرِ من؟
هوش مصنوعی: آتش دوری تو جگرم را سوزانده است، اما نمیخواهم که اثرش بر من بماند. حتی آه دل من نیز بیفایده است.
(مرو ای تاجِ سرِ من، سویِ میدان ز بَرِ من)
(شهِ والاگُهرِ من)
هوش مصنوعی: ای تاج سر من، مرو از کنارم به سوی میدان، ای پادشاه بزرگ و ارزنده من.
منِ خونینجگر آن روز، دل از دست بدادم
که در این وادیِ پُرخوف و خطر پای نهادم
هوش مصنوعی: من در آن روزی که به این مکان پر از ترس و خطر قدم گذاشتم، دل و احساساتم را از دست دادم و دلم به شدت جریحهدار شد.
بُوَد این آرزو از دورِ فلک، عینِ مرادم
که خدا خیر کند عاقبتِ این سفرِ من
هوش مصنوعی: خواستن من از دور زمان، همان هدف و آرزویی است که دارم. امید دارم خداوند در پایان این سفر، به من خیر و نیکی عطا کند.
(مرو ای تاجِ سرِ من، سویِ میدان ز بَرِ من)
(شهِ والاگُهرِ من)
هوش مصنوعی: ای تاج سر من، به سوی میدان نرو، دور از من، ای پادشاه بزرگوار من.
چه کنم گر نکنم بیتو بلند، آه و فغان را؟
چه زنم گر نزنم شعله ز داغِ تو جهان را؟
هوش مصنوعی: چه باید بکنم؟ اگر بدون تو زندگی کنم، آه و نالهای بلند نمیتوانم بکنم. و اگر هم بخواهم از درد فراق تو فریاد بزنم، آتش این درد بر کل دنیا خواهد افتاد.
چه دهم گر ندهم بدرقهٔ راهِ تو جان را؟
به کجا میروی ای مونسِ شام و سحرِ من؟
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه چیزی باید به تو بدهم، حتی اگر راهت را بدرقه نکنم. تو به کجا میروی، ای همدم من در شب و روز؟
(مرو ای تاجِ سرِ من، سویِ میدان ز بَرِ من)
(شهِ والاگُهرِ من)
هوش مصنوعی: ای تاج سر من، به سوی میدان نرو، از کنار من دور نشو ای شاه بزرگ و ارجمند من.
خبر از دردِ دلِ خواهرِ بیتاب نداری
داغِ خود را به سَرِ داغم، از آن روی گذاری
هوش مصنوعی: تو از احساسات و درد دل خواهر بیقرارم خبر نداری و بار غم خود را به دوشم میگذاری.
به من از کربوبلا، فوجِ بلا گشته شکاری
صبر را گوی که تا آید و بیند هنرِ من!
هوش مصنوعی: از من بگو که در کربلا چه مصیبتهایی بر سرم آمده است. صبر را به من بگویید تا بیاید و هنر من را ببیند.
(مرو ای تاجِ سرِ من، سویِ میدان ز بَرِ من)
(شهِ والاگُهرِ من)
هوش مصنوعی: نرو از کنار من، ای عزیزترین و باارزشترینم، به سوی میدان جنگ. تو برای من مانند پادشاهی با ارزش و گرانبها هستی.
شوقِ سر دادنِ خود، بسته ز خواهر نظرت را
به کفِ شمر نهی، زینبِ خونینجگرت را
هوش مصنوعی: اشتیاق تو برای فریاد زدن، به خاطر خواهر است. پس این احساس را در دستانت بگیر و به زینب بگو که قلب خونین تو را نادیده نگیرد.
چه کنی بعدِ خود، اطفالِ ز غم دربهدرت را؟
آب بگذشت برادر، ز فراقت ز سَرِ من
هوش مصنوعی: بعد از تو چه بر سر کودکان میآید، که از غم و اندوه در اینجا و آنجا میگردند. برادر، دوری تو سبب شده که رنج و درد بر من چیره شود.
(مرو ای تاجِ سرِ من، سویِ میدان ز بَرِ من)
(شهِ والاگُهرِ من)
هوش مصنوعی: رفتن تو از کنارم، ای عزیز دل و تکیهگاه من، همانند رفتن به میدان جنگ است که من را به شدت نگران و ناراحت میکند.