برگردان به زبان ساده
جان پدر فدای تن پاره پارهات
قربان زخمهای فزون از ستارهات
هوش مصنوعی: جانم را فدای جسم زخمی و سوختهات میکنم، قربان زخمهای بیشماری که بر بدنت هست.
با آن همه محبت بسیار از چه شد
یکباره از من ای تن بیسر کنارهات؟
هوش مصنوعی: با وجود تمام محبت و علاقهای که داشتیم، چرا ناگهان از من دور شدی ای جان بیسر؟
از باد رفت العطش خویش و سوختن
دیدم ز تشنگی چو لب پرشرارهات
هوش مصنوعی: تشنگیام را با باد برد و داغی آتش را احساس کردم، چون لبهایت پر از شراره است.
لبتشنه جان سپردی و در زیر تیغ شمر
سوی فرات بود به حسرت نظارهات
هوش مصنوعی: تو در شرایطی جان دادی که تشنه لب بودی و در حالی که به سوی رود فرات نگاه میکردی، آرزوی دیدن آن را در دل داشتی.
داغ دل و غریبی و بیمار و تشنهکام
از چار سوی بسته فلک راه چارهات
هوش مصنوعی: غم دل و حس تنهایی، به همراه درد و نیاز، از هر سو که بنگری، آسمان به شدت محدود کننده است و برای تو راه حلی وجود ندارد.
گریم ز محنت سر تو یا به پیکرت
گویم کدامیک ز غم بیشمارهات؟
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از شدت غم و اندوه خود صحبت میکند و میپرسد که آیا باید برای رنجی که از چهره تو میکشم، گریه کنم یا برای بدنت. در واقع، او به این موضوع اشاره دارد که غم و درد او ناشی از چیزهای بیشماری است که به تو مربوط میشود.
داغ برادرم پی قتل تو بود بس
بهر چه کشت شمر ستمگر دوبارهات
هوش مصنوعی: برادرم به خاطر انتقام تو بسیار دلشکسته و داغدار است، پس چه دلیلی دارد که شمر ستمگر دوباره تو را بکشد؟
روزم سیاه فاطمه کو آنکه مینمود
شبهای تار جا بسر گاهوارهات
هوش مصنوعی: روزم مانند روزهای تیره و تار فاطمه است، آن کسی که در شبهای سیاه و بینوری به من امید میداد و در کنار گهوارهات بود.
(صامت) برو بمیر که هنگام مردن است
در حیرتم ز چیست دگر استخارهات
هوش مصنوعی: برو و بمیری که وقت مردن فرا رسیده است، من در شگفتم که به چه دلیل دیگر قائل به انتخاب و استخارهات هستی.