برگردان به زبان ساده
زینب چون دید خسرو دین مانده بیمعین
رفت و گرفت دست دو طفلان نازنین
هوش مصنوعی: زینب وقتی که دید خسرو دین در شرایط سختی قرار دارد و هیچ پشتیبانی ندارد، به سرعت به سوی او رفت و دست دو کودک معصوم را گرفت.
آورد آن دو تا گل گلزار خویش را
با چشم اشکبار به نزد امام دین
هوش مصنوعی: آن دو گل از باغ خود را با چشمانی پر از اشک به پیش امام دین آوردند.
گفتا که خواهم ای شه خوبان ز جان کنم
این هدیه را نثار قدومت در این زمین
هوش مصنوعی: او گفت: ای پادشاه زیبایان، میخواهم جانم را فدای تو کنم و این هدیه را به قدمهای تو در این سرزمین تقدیم کنم.
ای حشمت الله از ره احسان نما قبول
ران ملخ ز مور دل افسرده غمین
هوش مصنوعی: ای قدرت الهی، از روی لطف و نیکی خود، دعای ما را بپذیر. خود را به نیکی نسبت به ما نشان بده، که دل ما چون دل مور، غمگین و دلتنگ است.
این عون و آن محمد خواهم کنم ز جان
آن را فدای اکبر و قربان اصغر این
هوش مصنوعی: من جانم را فدای بزرگ زادهام اکبر و قربانی کوچک زادهام اصغر میکنم و به وی کمک میرسانم.
فرمود شه که این دو مرا نور دیدهاند
سازم چسان روان بدم تیغ مشرکین
هوش مصنوعی: پادشاه گفت که این دو (فرزندان یا عزیزانش) برای من نور چشم هستند. حالا چگونه باید جانم را فدای دشمنان کنم؟
مرگ برادر و غم یاران مرا بس است
منما فزون داغ من زار بیش از این
هوش مصنوعی: مرگ برادر و اندوه دوستانم برایم کافی است، دیگر بیشتر از این نمیتوانم درد و غم را تحمل کنم.
بهر نیاز زینب و عون و محمدش
سودند جبهه بر در آن قبله یقین
هوش مصنوعی: برای کمک به زینب و فرزندانش، جبهه به درگاه آن قبله واقعی یاری میدهد.
کردند بس نیاز که شه دادن اذن جنگ
بر آل دو طفل غمزده نورس حزین
هوش مصنوعی: در این بیت، به نظر میرسد که بیانگر وضعیتی است که نیازهای فراوان و فشارهایی باعث شدهاند که پادشاه اجازه جنگ و مبارزه را به خاطر دو کودک غمزده و بیپناه بدهد. این کودکان به نوعی نمایانگر معصومیت و بیپناهی در برابر مشکلات و سختیهایی هستند که در جامعه وجود دارد.
بوسید آن دو کودک و بوئیدشان ز مهر
آن را چو شاخ نرگس و این را چو یاسمین
هوش مصنوعی: دو کودک یکدیگر را بوسیدند و از محبت بوی آنها را استشمام کردند. یکی از آنها بویی شبیه به شاخ نرگس و دیگری بویی شبیه به یاسمین داشت.
پس زینب ستمزده پوشید شان کفن
زد شانه به سنبل گیسوی عنبرین
هوش مصنوعی: زینب، که تحت ظلم قرار گرفته بود، لباس کفن به تن کرد و با دقت، موهای عطرآگینش را آراست.
تیغ و سپر ببست و روان کرد همچو ماه
شد ز آسمان دیده سرشگش به آستین
هوش مصنوعی: سلاح خود را آماده کرد و با شجاعت به میدان رفت، مانند ماهی که از آسمان میتابد، اشکهایش را به آستینش میریخت.
تیر و کمان فکند به مرکب نشاندشان
گفتی که مهر و ماه عیان شد ز برج زین
هوش مصنوعی: تیر و کمان را رها کرده و سوار بر اسب شدند، گویی که نور خورشید و ماه از برج زیبایی نمایان شدهاند.
رفتند سوی رزم و برآن دست و تیغشان
برخاست از قضا و قدر صورت آفرین
هوش مصنوعی: آنها به سوی میدان جنگ رفتند و بهطور ناگهانی سلاحها و تیغهایشان از جانب سرنوشت و تقدیر بهدست آمد.
آن همچو رعد غلغله در شش جهت فکند
وین زد چو برق شعله به قلب سپاه کین
هوش مصنوعی: او مانند رعد و برق صدایی ایجاد کرد که در همه جا طنین انداخت و همچون آتش در دل دشمنان شعلهور شد.
آن چون شرار از نار عدو را ز پا فکند
وین دست و سر چوب برگ خزان ریخت بر زمین
هوش مصنوعی: آن شخص مانند شعلهای است که دشمن را به زمین میزند و این دست و سر و چوبها مثل برگهای پاییز بر روی زمین میافتند.
و آن به اسنان ز جسم عدو جوی خون گشود
بست این ره فرار ز هر سو به مشرکین
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که دشمن، با مهارت و جسارت، به سمت ضربه زدن به جسم و جان فرد دیگری حمله کرده و از هر طرف به مشرکین در حال گریز و فرار است. به عبارت دیگر، دشمن با نیات خصمانه به دنبال آسیب زدن و نابود کردن است و شخص در حال تلاش برای فرار از این موقعیت خطرناک و دشوار است.
کرد آن صدای الحذر ازکوفیان بلند
این الامان رساند به گردون هفتمین
هوش مصنوعی: صدای هشدار از کوفیان به گوش رسید و این پیام به آسمان هفتم منتقل شد.
آن فوج فوج را به سقر دادشان مقر
این فرقه فرقه را به درک کردشان مکین
هوش مصنوعی: آن گروه گروه را به جهنم حواله کردند و این دسته دسته را به عذاب واگذار کردند.
گفتا یکی ز حمزه مگر دارد این نشان
گفت آن دگر به جعفر طیار ماند این
هوش مصنوعی: گفت یکی از حمزه پرسید، آیا کسی این ویژگی را دارد؟ دیگری پاسخ داد که این ویژگی شبیه به جعفر طیار است.
آخر ز پیش جنگ دو شیران گریختند
روباه وار حمله نمودند از کمین
هوش مصنوعی: در پایان، دو شیر که از جنگ فرار کرده بودند، مانند روباهها به کمین نشسته و حمله کردند.
تیر اجل ز ابر بلا ریخت چون مطر
بر جسم ناز پرورشان گشت دلنشین
هوش مصنوعی: مرگ به یکباره مانند بارانی از بلا بر سر آنان فرود آمد و برای آنها که در نعمت و آسایش هستند، دلپذیر و لطیف شد.
آن میفکند نیزه و پیکانش از یسار
آن میزدی به خنجر برانش از یمین
هوش مصنوعی: او از سمت چپ، نیزه و پیکانش را پرتاب میکند و از سمت راست، با خنجری تیز به او حمله میکند.
آخر همان دو پیکر پاک شریف شد
از نیزه پاره پاره ز جور مخالفین
هوش مصنوعی: در نهایت، آن دو جسم پاک و شریف به خاطر ظلم مخالفان از هم شکست و پاره پاره شدند.
گشتند آن دو طفل و فکندند از الم
آتش به قلب زینب غمدیده حزین
هوش مصنوعی: دو کودک، آتش نوحه و غم را در دل زینب، که در اندوه و ناراحتی به سر میبرد، شعلهور کردند.
سرداد شاه تشنه در این ماتم و کشید
از دیده سیل اشک و ز دل آه آتشین
هوش مصنوعی: شاه در این غم و حزن، با عطش بسیار فریاد زد و از چشمانش سیل اشک ریخت و از دلش آهی پراز آتش ساطع کرد.
(حاجب) ز داغ این دو برادر سرشک ریخت
شاید شوند شافع او یوم واپسین
هوش مصنوعی: حاجب از غم و اندوه این دو برادر اشک میریزد، شاید در روز قیامت برای او شفاعت کنند.