برگردان به زبان ساده
در آن روز وداع آن ماه خوبان
لب بر لب من بنهاد نرمک
هوش مصنوعی: در آن روزی که خداحافظی میکردیم، آن چهره زیبای محبوب به آرامی لبهایش را بر لبهای من گذاشت.
ز روی حسرت او با من همی گفت:
هذا فراق بینی و بینک
هوش مصنوعی: او به سبب حسرت از ملاقات با من، گفت: این جدایی بین من و توست.
همه شب با دو تن افسر در آن دشت
تماشا را بدان مهتاب میگشت
هوش مصنوعی: هر شب در آن دشت، به تماشای مهتاب مشغول بودم و دو دژبان با من بودند.
طوافی گرد آب و سبزه میکرد
ز ناگه ره بدان منزل درآورد
هوش مصنوعی: به دور آب و چمن میچرخید و ناگهان به آن خانه وارد شد.
به یک منزل دو مه را دید با هم
نشسته هر دو چون بلقیس با جم
هوش مصنوعی: در یک مکان، دو ماه را دید که در کنار هم نشستهاند، همانطور که بلقیس و جم در کنار هم بودند.
نوای چنگ و بانگ رود بشنود
بدان فرخ مقام آهنگ فرمود
هوش مصنوعی: صدای چنگ و آواز رود را بشنود، چون آن شخص خوشبخت، آهنگی به او فرمان میدهد.
در آن مهتاب خرم بود خورشید
نشسته چون گلی در سایه بید
هوش مصنوعی: در آن شب زیبا و روشن، ماه در آسمان میدرخشید و خورشید مانند گلی در سایه درخت بید آرام گرفته بود.
چو مادر را بدید از دور بشناخت
صنم خود را به بیدستان درانداخت
هوش مصنوعی: آن زن وقتی از دور مادرش را دید، بلافاصله او را شناخت و اشتیاقش برای دیدن او باعث شد که به سویش برود.
به دستان چون فلک نقشی عیان کرد
به بیدستان چو گل خود را نهان کرد
هوش مصنوعی: دستهایی که مانند آسمان به وضوح شکلی را نشان میدهند، در حالی که درختها مانند گل، وجود خود را پنهان کردهاند.
زمانه قاطع عیش است و شادی
نمیخواهد به غیر از نامرادی
هوش مصنوعی: در این دنیا، خوشی و شادی واقعی وجود ندارد و تنها چیزی که به دست میآید، ناامیدی و بدبیاری است.