برگردان به زبان ساده
چو صبح از کوه بنمود افسر زر
ز کوه آمد برون خورشید خاور
هوش مصنوعی: زمانی که صبح فرا میرسد و خورشید از پشت کوه ظاهر میشود، مانند تاجی زرین بر سر کوه میدرخشد و نور طلاییاش را به سوی شرق میتاباند.
پس افسر بر سمند عزم بنشست
به ناز آورد باز رفته از دست
هوش مصنوعی: سپس فرمانده با آرامش بر اسب پرعزم خود سوار شد و دوباره توجه خود را به آنچه از دست داده بود جلب کرد.
ز شهرستان به سوی دژ روان شد
ز شهر تن به شهرستان جان شد
هوش مصنوعی: از شهر به سمت قلعه حرکت کرد و از شهر جسمی خارج شد و جان به شهرستان پیوست.
چو در دژ شد به نزد آن شکر لب
مهی را یافت همچون ماه یک شب
هوش مصنوعی: زمانی که در دژ به حضور آن زن زیبای شکر لب رسید، او را مانند ماهی در شب دید.
چو دُرّی در صدف تنها نشسته
ز هر یک غمزه عقدی درگسسته
هوش مصنوعی: مانند مرواریدی در صدف که تنها نشسته است، به خاطر هر یک از ناز و غرورش، پیوندها و روابطش شکسته شدهاند.
چو جسم ناتوان چمیش بیمار
چو چشمه چشمهایش رفته در غار
هوش مصنوعی: شخصی که ناتوان و بیمار است، مانند چشمهای که چشمانش در تاریکی رفته است، در حال غم و تیرهروزی به سر میبرد.
چو عکس طلعت خورشید را دید
سرشک لاله گون از دیده بارید
هوش مصنوعی: وقتی که او چهرهی طلایی خورشید را دید، اشکهایی همچون رنگ لاله از چشمانش ریخت.
سرشک افشان گرفت اندر کنارش
که بنشاند به اشک از دل غبارش
هوش مصنوعی: اشک از چشمانش جاری شد و به او نزدیک شد، تا غبار دلش را با این اشکها پاک کند.
چو مادر حال دختر را تبه دید
چو چشم خود جهان یکسر سیه دید
هوش مصنوعی: وقتی مادر وضعیت دخترش را خراب و ناامیدکننده دید، انگار که تمام دنیا را به طور سیاه و تاریک مشاهده کرد.
به پوزش گفت: «ای ترک خطایی
خطا کردم، خطا کردم خطایی»
هوش مصنوعی: با شرمندگی گفت: «ای عزیز، من اشتباهی کردم، واقعاً اشتباهی کردم.»
به زاری گفت: « ای سرو گل اندام
فدای چشم مخمور تو بادام
هوش مصنوعی: به زاری گفت: «ای درخت زیبای من، قربان چشم خوابآلودت میشوم.»
بسی بر شکر و گل بوسه ها داد
شکر پاسخ سر افسانه بگشاد
هوش مصنوعی: بسیاری از بوسهها بر شکر و گل نثار شد، شکر هم در پاسخ داستانی را باز کرد.
به تندی گفت: «ای بد مهر مادر،
مرا بهر چه افکندی در آذر؟
هوش مصنوعی: او با تندی گفت: «ای مادر که مهر و محبت تو بر من سرد است، چرا مرا در این آتش افکندی؟»
چو با من رستم و سامی به هر حال
چرام افکندهای در کوه چون زال؟
هوش مصنوعی: وقتی که من همچون رستم و سام، در شرایط دشوار و سخت ایستادهام، تو چرا مثل زال در کوه به دنبال بهانهای برای فرار هستی؟
بگو تا زین جگر گوشه چه دیدی
که او را بیگناه از خود بریدی؟
هوش مصنوعی: بگو چه چیزی دیدی که باعث شد او را به ناحق از خود دور کنی؟
مرا رسوای خاص و عام کردی
میان انجمن بد نام کردی»
هوش مصنوعی: تو مرا در جمع دوستان و دشمنان شناختهشده رسوا کردی و باعث شدی که در میان آنان به بدنامی بیفتم.
بگفت این قصه و بسیار بگریست
وز آن زاریش مادر زار بگریست
هوش مصنوعی: داستان را گفت و بسیار گریه کرد. از این تهدید، مادرش نیز به شدت گریه کرد.
برون آوردش از غمخانه سنگ
چو لعل از سنگ و همچون شکر از تنگ
هوش مصنوعی: او را از دنیای غم و اندوه بیرون آوردند، همانطور که لعل از سنگ استخراج میشود و همچون شکر از ظرف تنگ خارج میگردد.
همان دم چتر شاهی باز کردند
عماری را به دیبا ساز کردند
هوش مصنوعی: در آن لحظه چتر سلطنتی را باز کردند و برای عماری لباسی از پارچه نازک و زیبا دوختند.
گل آمد در عماری سوی بستان
مه هودج نشین اندر شبسنان
هوش مصنوعی: گل در عمارت به سمت باغ آمد، در حالی که ماه درختی به مانند هودجی در شب نشسته است.
پری رخسار خوبان دلاویز
بهار افروز و گلبرگ شکر ریز
هوش مصنوعی: زیبایی چهرههای دلربا مانند بهاری است که با گلهای خوشبو و شیرین، جاذبهی خاصی را به همراه دارد.
نسیم جانفزای و ارغنون ساز
سمن بوی و نگارین روی و شهناز
هوش مصنوعی: نسیم ملایم و دلپذیر، صدای خوش نی و عطر گلهای معطر، به همراه چهرهای زیبا و دلربا را به تصویر میکشد.
هزار و سیصد و هفتاد دختر
همه خورشید روی و فرخ اختر
هوش مصنوعی: در سال هزار و سیصد و هفتاد، هزار دختر با زیبایی مانند خورشید و سرنوشت خوش به دنیا آمدند.
که پیش آن صنم در کار بودند
بدان درگاه خدمتکار بودند
هوش مصنوعی: در حضور آن معشوق، افرادی بودند که در خدمت او و در درگاهش فعالیت میکردند.
همی روی طرب را باز کردند
همان آیین پیشین ساز کردند
هوش مصنوعی: آنگاه دوباره شادی و جشن را آغاز کردند و همان روش و سنتهای گذشته را دوباره زنده کردند.
کبوتر گر بود صد سال در بند
رود روزی سوی برج خداوند
هوش مصنوعی: اگر کبوتر حتی صد سال هم در بند باشد، نهایتاً روزی به سوی آسمان خدا پرواز خواهد کرد.