برگردان به زبان ساده
مرا در جام خون دل مدام است
برون زین مِیْ بر اهل دل حرام است
هوش مصنوعی: در دل من همیشه خونریزی وجود دارد و نمیتوانم از این شراب بنوشم؛ زیرا برای اهل دل و عاشقان، این کار ممنوع است.
مِیْاَم عشق است و جز سودای آن مِیْ
گر آید در سرم، سودای خام است
هوش مصنوعی: عشق من همان می است و اگر غیر از آن چیزی به ذهنم بیفتد، بیمعنا و ناپخته است.
هر آنکس را که مهر دوست با جان
مقابل نیست چون مه ناتمام است
هوش مصنوعی: هر کسی که عشق و محبت به دوستی در وجودش عمیق نیست، همچون ماهی است که کامل نیست و نمیتواند نور و زیبایی داشته باشد.
اگر کام تو آزار دل ماست
به حمدالله دل ما دوستکام است
هوش مصنوعی: اگر خواستهها و آرزوهای تو باعث ناراحتی دل ما میشود، خوشبختانه دل ما به عشق و محبت به تو راضی است.
شب تار من از روی تو روز است
صباح عیش از زلف تو شام است
هوش مصنوعی: در شب تاریک من، نور و روشنی از وجود تو میتابد و روزم را با زیباییات روشن میکنی. شب زندگیام به خاطر زلف تو مانند شام میگذرد و به آن زیبایی میبخشد.
مرا چشم تو کرد از یک نظر مست
چه محتاج مِیْ و ساقی و جام است
هوش مصنوعی: نگاه تو به من حالتی داد که دیگر چیزی نمیخواهم؛ نه شراب، نه ساقی و نه جام.
ملک چون ناز یار نازنین دید
فرود آورد سر و پایش ببوسید
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه زلف نازنین محبوبش را دید، سر و پای او را به نشانهٔ احترام پایین آورد و بوسید.
به زاری گفت ای جان جهانم
گل باغ دل و سرو روانم
هوش مصنوعی: به طور دلbroken و با احساسی عمیق، گفت: ای روح و جان من، تو گل زیبای باغ دل من و درخت سرسبز و جاندار من هستی.
جفا گفتی و حق بر جانب تست
بلی کاندر وفا سخت آمدم سست
هوش مصنوعی: تویی که به من بیمهری کردی و حق با توست، اما من در وفاداری تمام تلاش خود را کردهام و در این راه سست شدهام.
تو این بند از برای من کشیدی
تو این جور از جفای من کشیدی
هوش مصنوعی: تو به خاطر من این زحمت را متحمل شدی و به این شکل از ناحقی که به من کردی، رنج کشیدی.
مرا گفتی که تا کی مِیْ پرستی
مرا از چشم تست این عین مستی
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که تا کی به نوشیدن شراب ادامه میدهم، اما این حالتی که بارها در چشمان تو دیدم، خود دلیل این مستی من است.