برگردان به زبان ساده
در آن شب دید جمشید آفتابی
چو طاووسی خرامان در خرابی
هوش مصنوعی: در آن شب، جمشید آفتابی را دید که همچون طاووس با زیبایی و طراوت در میان ویرانیها در حال راه رفتن بود.
گرفته خوش لب آبی و رودی
به رود اندر همی زد خوش سرودی
هوش مصنوعی: یک جوان خوشلب و زیبا در کنار آبی زلال و رودخانهای در حال نواختن آهنگ دلنشینی است.
میان شب فروغِ فرِ شاهی
چو نور دیده تابان در سیاهی
هوش مصنوعی: در دل شب، نور پادشاهی مانند چشمی درخشان در تاریکی میدرخشد.
رخش چون برگ گل زیر کلاله
سر زلفش به خم چون قلب لاله
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند گلهای زیبا و نرم است که زیر گیسوان سیاهش پنهان شده، و زلفهایش مانند قلب لاله در حالت خمیده و دلانگیز به نظر میرسد.
صنم چون روز اندر شب همی تافت
به تاری مو شب اندر روز میبافت
هوش مصنوعی: معبودم مانند روزی است که در شب میدرخشد و تار موی او به گونهای است که در روز، شب را به تصویر میکشد.
ز شب بگذشته زلفش در درازی
صبا با زلف او در دست یازی
هوش مصنوعی: بعد از شب، وزش نسیم به آرایش و زیبایی موهای او اشاره دارد و این که در این وزش نسیم، آدمی میتواند به زلف او دست یابد و از زیباییاش بهرهمند شود.
سر زلف صنم را باد میبرد
ملک مشک ختن از یاد میبرد
هوش مصنوعی: نسیم، رشتههای موی محبوب را به گونهای میبرد که یاد و خاطرهی زیباییهای سرزمین ختن را از ذهن میزداید.
ملک چون دید ماه خرگهی را
به خدمت داد خم سرو سهی را
هوش مصنوعی: زمانی که ملک، ماه را مشاهده کرد، خیمهای به او تقدیم کرد و به سرو فرشتهسان احترام گذاشت.
به نوک غمزه دامنهای دُر سفت
به زاری دامنش بگرفت و میگفت
هوش مصنوعی: با اشارهای ملایم و نازک، دامنهای زیبا را به حرکت درآورد و با صدای ملتمسانهای دامنش را گرفت و گفت...
که ای وصل تو آب زندگانی
ببخشا بر غریبی و جوانی
هوش مصنوعی: ای محبوب؛ لطف و مهربانی تو همچون آب حیات است که باید به جوانان و زندگانیهای این سرزمین هدیه شود.
غریب و عاشق و مسکین و مظلوم
پریشان حال و سرگردان و محروم
هوش مصنوعی: این فرد تنها و عاشق است، بینوایی که در چالشها و رنجها به سر میبرد و در جستجوی آرامش و خوشبختیست. او در وضعیت ناتوانی و نامعلومی قرار دارد و از دسترسی به چیزهایی که میخواهد محروم است.
ز حسرت دست بر سر، پای در بند
ز خان و مان جدا وز خویش و پیوند
هوش مصنوعی: از روی حسرت، دست بر سر گذاشتهام و پاهایم به خاطر دوری از خانواده و وابستگانم در بند هستند.
رسانیدی به لب جان همچو جامم
ز لب جامی رسان یک دم به کامم
هوش مصنوعی: تو مانند جامی مرا به لب جان نزدیک کردی، پس همانطور که از جامی مینوشند، یک لحظه به کام من برس.
نهاده شهد لب بر شکرش گوش
همه تن راضی و لب بسته خاموش
هوش مصنوعی: شیرینی لبش باعث خوشحالی همه شده و هیچکس چیزی نمیگوید.
چو دید آن شمع را یکبارگی نرم
ز جام شوق جمشیدی سرش گرم
هوش مصنوعی: وقتی آن شمع را یکباره دید، به طور ناگهانی در دلش شوق و امیدی شبیه به جام جمشید ایجاد شد و احساس گرما در وجودش به جوش آمد.
دلش کرد آرزوی تنگ شکر
گرفت آن شکرین را تنگ در بر
هوش مصنوعی: دلش هوای دیدن محبوبش را کرد و آن شیریندهن را به آغوش فشرد.
گرفتش زلف و والی گشت بر مصر
ز راه شام یوسف رفت در مصر
هوش مصنوعی: او زلف زیبایی را به دست گرفت و مانند والی بر مصر نشسته و یوسف از راه شام به مصر رفت.
خَضَر بر چشمه نوشین گذر کرد
در آن تاریکی آب زندگی خَورد
هوش مصنوعی: در تاریکی، سبزهای بر روی چشمهای خنک و شیرین عبور کرد و از آب زندگیبخش آن نوشید.
صنم کرد از دو مرجان گوهر افشان
همی خواند این غزل بر خویش خندان
هوش مصنوعی: عشق زیبا با دو دانه مرجان، مانند جواهر درخشان، به زیبایی در حال نغمهسرایی و شادمانی است.