رباعیات
سحاب اصفهانی
»
دیوان اشعار
»
رباعیات
شمارهٔ ۱ : ای آن که اساس جور بر پاست تو را
شمارهٔ ۲ : هر لحظه دل از یکی است خشنود مرا
شمارهٔ ۳ : هر قدر به بزم دوش بنواخت مرا
شمارهٔ ۴ : یک عمر از او به حسرت یاریها
شمارهٔ ۵ : شبها که زهجران توام در تب و تاب
شمارهٔ ۶ : گریم هر روز و دل خموش است امشب
شمارهٔ ۷ : برداشت عروس باغ از چهره نقاب
شمارهٔ ۸ : از طبعی ناکام که ناکام تر است
شمارهٔ ۹ : با همچو خودی نرد محبت چون باخت
شمارهٔ ۱۰ : تا دل نشد از نخست پا بست غمت
شمارهٔ ۱۱ : از عشق کسی کار تو از کار شده است
شمارهٔ ۱۲ : ای آنکه به جان ز فرقتش سوزی هست
شمارهٔ ۱۳ : گویند آن را که چون گل آراسته است
شمارهٔ ۱۴ : دل را دانم چو باغم عشقش ساخت
شمارهٔ ۱۵ : غیر از تو بساط عیش آراسته است
شمارهٔ ۱۶ : گیرم دایم بدوستی دل را خوست
شمارهٔ ۱۷ : شوخی که کند طره پریشان به عبث
شمارهٔ ۱۸ : میخواست فلک که خوارو زارم بکشد
شمارهٔ ۱۹ : هرگز گله از غیر نفاق تو نکرد
شمارهٔ ۲۰ : گردید زدور لمعه ی نور پدید
شمارهٔ ۲۱ : ابر گریان که در چمن می خندد
شمارهٔ ۲۲ : مانند شمایلت شمایل نشود
شمارهٔ ۲۳ : از توبه چو تازه گشت ایمانم باز
شمارهٔ ۲۴ : ای از غم تو ناله ی زار همه کس
شمارهٔ ۲۵ : ای باعث افلاس و تهیدستی خلق
شمارهٔ ۲۶ : در بزم رقیب ای زتوام سوز فراق
شمارهٔ ۲۷ : در بزم تو دورای گل خود روی دو رنگ
شمارهٔ ۲۸ : ای در چمن حسن رخت خرمن گل
شمارهٔ ۲۹ : صد بار اگر به تیغ کین می کشدم
شمارهٔ ۳۰ : با غیر ترا یار نمیدانستم
شمارهٔ ۳۱ : وقتی که ربود خواب و از دل تابم
شمارهٔ ۳۲ : جائی که فرو رفت به گل پای دلم
شمارهٔ ۳۳ : این خاک مدینه است یا ماه معین؟
شمارهٔ ۳۴ : چون گشت به پا قصر شهنشاه زمین
شمارهٔ ۳۵ : دلاک به شغل سر تراشی بر من
شمارهٔ ۳۶ : ز آن یار جفا جو که وفا دیده که من؟
شمارهٔ ۳۷ : ماندم زجفای غیر مهجور از تو
شمارهٔ ۳۸ : ای شمع رخ ترا دلم پروانه
شمارهٔ ۳۹ : شادی و غمم به قدر هم بایستی
شمارهٔ ۴۰ : تعظیم مرا گرنه به مجلس کردی
شمارهٔ ۴۱ : هر شعر کز اوراق کهن میخوانی