برگردان به زبان ساده
چنان بایدت زیستن در جهان
که بعد از تو گویند حیف از فلان
هوش مصنوعی: باید در زندگیات به گونهای رفتار کنی که پس از رفتنت، دیگران از تو یاد کنند و بگویند چه آدمی ارزشمندی بود.
نه چون مدت عمرت آید به سر
بگویند ای کاش از این زودتر
هوش مصنوعی: زمانی که عمرت به پایان میرسد، دیگر نمیگویند کاش زودتر از این میرسید.
به دنیا مشو غره کاین پیره زال
گهی زال گشت و گهی پورزال
هوش مصنوعی: به دنیا فریب نخور، زیرا این جهان متغیر و ناپایدار است؛ گاهی انسان جوان و شاداب است و گاهی پیر و فرسوده میشود.
دلیران نام او را جنگجو
امیران گردنکش تند خو
هوش مصنوعی: دلیران او را به عنوان فرماندهای جنگجو و سرسخت میشناسند.
حریف اجلشان چو شد هم مصاف
نمودند شمشیر خود در غلاف
هوش مصنوعی: وقتی زمان مرگشان فرا رسید، با آنکه باید با او مبارزه میکردند، سلاحهای خود را به حال خود گذاشتند و به سرنوشتشان تسلیم شدند.
ندیدند دستی برای ستیز
نجستند پائی برای گریز
هوش مصنوعی: هیچ دستی برای مقابله نیامد و هیچ پایی هم برای فرار نرفت.
کمند قضاشان چنان تنک بست
که در جسشمان استخوانها شکست
هوش مصنوعی: سرنوشت آنها چنان تنگ و سخت بود که در چنگال آن، استخوانهایشان خرد شد.
ببین خاک ره سروران را سریر
مقام دبیر و مکان وزیر
هوش مصنوعی: به تماشای خاک راه محبوبان بنشین، چرا که نشیمنگاه دبیران و جایگاه وزرا نیز از آن خاک است.
سر فیلسوفان ز حکمت تهی
پر از خاک و گل خالی از آگهی
هوش مصنوعی: سر فیلسوفان از حکمت و دانش خالی است و فقط پر از گرد و خاک و گلهای بیفایده است، به طوری که هیچ آگاهی و دانشی در آن وجود ندارد.
ز هر کان و معدن ز هر بار و برگ
دوائی نجستند از بهر مرگ
هوش مصنوعی: از هر نقطه و منبع و از هر درخت و برگ دارویی برای مرگ نیافتند.
گمان کن که از مال قارون شدی
بحکمت فزون از فلاطون شدی
هوش مصنوعی: تصور کن که با داشتن ثروت قارون، حکمت و دانش تو از فلاطون نیز بیشتر شده است.
گمان کن سلیمانی و آن حشم
بدست تو افتاده از بیش و کم
هوش مصنوعی: تصور کن که تو مانند سلیمان هستی و تمام نیروها و قدرتهای اطراف تو تحت کنترل و تسلط تو قرار دارند، بینیاز از کم و زیادی.
گمان کن خود اسکندری در جهان
جهان را گرفتی کران تا کران
هوش مصنوعی: تصور کن که تو مانند اسکندر در دنیا هستی و توانستهای تمام زمین را از یک سوی آن تا سوی دیگرش تسخیر کنی.
گمان کن که خود رستمی در مصاف
ز بیمت گریزند دیوان قاف
هوش مصنوعی: تصور کن که خود رستم در میدان نبرد از ترس تو فرار کند و دیوان و موجودات قاف نیز از تو وحشت کنند.
اجل بر تو آنی نبخشد امان
نگوید که هستی فلان یا فلان
هوش مصنوعی: مرگ به تو اجازه نمیدهد که فرصتی برای فکر کردن به داشتههایت داشته باشی. در واقع، هیچکس نمیداند که چه زمانی به پایان میرسد و چه کسی و چه چیزی مهم است.
چو آنان که از غیر بشنیدهئی
چو اینان که از چشم خود دیدهئی
هوش مصنوعی: مثل کسانی که از دیگران شنیدهاند، نیستی؛ تو مانند کسانی هستی که با چشمان خود دیدهاند.
برفتند و آثارشان شد عدیم
بجز مشت عظمی که آنهم رمیم
هوش مصنوعی: آنها رفتند و هیچ نشانی از خود به جا نگذاشتند، جز یک مشت خاک که آن هم پراکنده است.
مشو غره بر جاه و بر مال خویش
بکن فکریام روز بر حال خویش
هوش مصنوعی: به خود نبال و به مقام و ثروتت مغرور نشو، بهتر است که به وضعیت فعلی خود فکر کنی.
که فردا تو را نیست دیگر مجال
نداری بجز حسرت و انفعال
هوش مصنوعی: فردا فرصتی برایت نخواهد بود و جز حسرت و ناامیدی چیزی نصیبت نخواهد شد.
غرض بهر رفتن تدارک بگیر
بغفلت مکن عمر طی چون صغیر
هوش مصنوعی: برای رفتن آماده شو و بیتوجه نباش، زیرا عمرت در حال گذر است و مانند دوران کودکی به سرعت میگذرد.