برگردان به زبان ساده
گرسنه شیری چو حریصان به دشت
در طلب طعمه بهر سوی گشت
هوش مصنوعی: وقتی که شیر گرسنهای در جستجوی شکار به دشت میرود، مانند سایر حیوانات حریص در تلاش برای پیدا کردن غذا به هر سو سرک میکشد.
روبهی افتادیش اندر به چنگ
خواست درد پیکر آن بیدرنگ
هوش مصنوعی: یک روباه به دام افتاده و در تلاش است که درد و مشکل حاصل از این وضعیت را به سرعت برطرف کند.
گفت که ای بر تو سراسر سباع
عبد مطیع و تو امیر متاع
هوش مصنوعی: او گفت که ای کسی که بر تو تمامی درندگان مطیع هستند و تو فرمانروا و صاحب اختیار این نعمتها.
کام روا از من آزرده گیر
روزی یک روزهٔ خود خورده گیر
هوش مصنوعی: در زندگی هر کسی لحظاتی وجود دارد که باید از آنها به بهترین نحو استفاده کند و این لحظات زودگذر هستند. بنابراین، با توجه به آنچه در اختیار داریم و فرصتهایی که پیش میآیند، باید از آنها بهرهمند شویم و همچنین در مسیر رضایت و خوشبختی خود گام برداریم.
باز شوی گرسنه روز دگر
در طلب طعمه شوی دربدر
هوش مصنوعی: در روز بعدی دوباره گرسنه میشوی و برای پیدا کردن غذا به جستجو میروی.
به که نشینی تو بجا خواجهوار
من چو یکی بندهٔ خدمتگذار
هوش مصنوعی: بهتر است که تو در جایگاه مناسب و شایستهای بنشینی؛ مثل خواجهای محترم. من هم مانند یک خدمتگزار در خدمتت هستم.
بهر تو هر روز شکار آورم
طعمهات از جان بکنار آورم
هوش مصنوعی: برای تو هر روز میآورم شکار و طعمهات را از جانم جدا میکنم.
خورد فریب وی و گفتا که هان
زود در این کار بده امتحان
هوش مصنوعی: فریب او را خورده و گفت که بشتاب و در این کار امتحان کن.
ور بگریزی تو دچار منی
روز دگر باز شکار منی
هوش مصنوعی: اگر از من دور شوی، دوباره به دست من خواهی افتاد. در روز دیگری دوباره به دام من میافتید.
روبه مکار دوان گشت و زود
برهئی از گله بمرتع ربود
هوش مصنوعی: او به سمتی حیلهگرانه شتافت و به سرعت یکی از برههای گله را از مرتع گرفت.
آمد و اندر بر شیرش نهاد
چاک زدش پیکر و دور ایستاد
هوش مصنوعی: او آمد و بر روی شیر نشسته، به پیکر او آسیب زد و از او دور شد.
گفت بدو شیر که ای باوفا
هم تو بیا باش مرا همغذا
هوش مصنوعی: شیر به او گفت: ای وفادار، هم تو بیا و با من باش، هم اینکه شریک و همغذایم باش.
گفت مرا قدرت این کار نیست
بهر من این کار سزاوار نیست
هوش مصنوعی: او گفت که من نمیتوانم این کار را انجام دهم، زیرا این کار برای من مناسب نیست.
گفت چرا گفت مباد از دو تن
طعمه کم آید تو کنی قصد من
هوش مصنوعی: چرا باید از دو نفر چیزی کم شود؟ تو که قصد من را داری.
چون کمی طعمه کند رنجهات
در شکمم جای کند پنجهات
هوش مصنوعی: وقتی کمی طعمه را بگیری، در دل من به زحمت میافتد و میخواهد جایی برای خود باز کند.
گفت مکن بیم بگفت ای امیر
پس ز کرم خواهش من درپذیر
هوش مصنوعی: گفت: نگران نباش، ای امیر! پس از لطف تو، درخواست من را بپذیر.
دست بنه روی هم اندر قفا
تا که ببندم گه اکل غذا
هوش مصنوعی: دستت را به هم بزن و به پشت سر بگذار تا زمانی که من بتوانم غذایی را بخورم.
گر که شوی سیر گشایم رسن
ورنه که صید دگر آرم به فن
هوش مصنوعی: اگر تو به مرحلهای برسی که آزاد و رها بشوی، من میتوانم تو را از بند رها کنم؛ وگرنه صید دیگری را به دام خواهم انداخت.
شیر پذیرفت ز وی از غرور
گفت بیاور رسنی در حضور
هوش مصنوعی: شیر از روی غرور به او گفت که بیفزا رسنی تا در مقابل من بیاید.
جَست و به امعاء بره برملا
دست فرو بست ز شیر از قفا
هوش مصنوعی: سعی کردم که بدون اینکه معانی پنهان را نشان دهم، مفهومی از این عبارت را منتقل کنم. به نظر میرسد که این جمله به تلاش برای کشف و بیان چیزهایی میپردازد که ممکن است در ابتدا پنهان یا دشوار باشند. همچنین به نوعی اشاره به قدرت و قوی بودن در مواجهه با چالشها دارد.
دست چو بر بست ز شیر عرین
رقص همی کرد در آن سرزمین
هوش مصنوعی: وقتی که دست از شجاعت و قدرت شیران برداشته شد، حال آن شخص در آن زمین به رقص و شادی میپرداخت.
مردم صحرا پی تسخیر آن
روی به وی کرده ز خرد و کلان
هوش مصنوعی: مردم بیابان برای تسلط بر آن چهره آمدهاند و از کوچک و بزرگ همه در این تلاش هستند.
دید شدش کام میسر گریخت
خاک هلاکت بسر شیر ریخت
هوش مصنوعی: او به آرزوی خود دست یافت و از خاکی که موجب هلاکتش بود، فرار کرد و نشاط و قدرت را مانند شیر بر سر خود ریخت.
ماند بجا شیر بحال پریش
شست دگر دست و دل از جان خویش
هوش مصنوعی: شیر در حالتی نگران و آشفته باقی ماند، در حالی که دیگر نه دستش به کار میرفت و نه دلش از جانش خالی بود.
کرد برون موشکی از خانه سر
جست پریشانی وی را خبر
هوش مصنوعی: موشکی از خانه بیرون آمده و سر خود را بیرون آورده است و این کار نشاندهندهی پریشانی اوست.
گفت مرا روبهکی بسته دست
گفت مخور غم که گشاینده هست
هوش مصنوعی: گفتند که تو در چنگال مشکلات هستی، ولی نگران نباش چون کسی هست که همه درها را میگشاید و به تو کمک خواهد کرد.
آمد و بگسست به دندان رسن
شیر دوان گشت به کوه و دمن
هوش مصنوعی: او آمد و با دندانهایش بندهای رسن را پاره کرد، سپس به کوه و دمن رفت.
برد چو از چنگ اجل جان به در
گفت بخود فهم کن ای خیرهسر
هوش مصنوعی: وقتی که پردهی جان از جنگ اجل کنار رفت، به خودت بیاندیش و درک کن، ای سرسخت.
غرّه به سرپنجه و بازوی خویش
بودی و این مهلکه آمد به پیش
هوش مصنوعی: به خاطر اعتماد بیش از حد به قدرت و تواناییهای خود، در مشکل و خطر بزرگی قرار گرفتهای.
پنجه و بازوی تو بر جای بود
بست تو را روبه و موشت گشود
هوش مصنوعی: دست و بازوی تو در یک مکان ثابت مانده است و تو را وادار کرده که به جلو بروی و به سمتش حرکت کنی.
تا که توانی چو صغیر از غرور
بگذر و زین ره مکن ای جان عبور
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی، مانند یک کودک از خودبزرگ بینی فاصله بگیر و از این مسیر عبور نکن.