برگردان به زبان ساده
چونکه شاه عشق را در کربلا
عشق زد در دشت جان بازی صلا
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه عشق در کربلا، عشق را به میدان آورد، جانها در دشت حماسه و بازی عشق به صدا درآمدند.
ظهر عاشورا در آن صحرای کین
دید خود را بی کس و یار و معین
هوش مصنوعی: در روز عاشورا، در آن دشت پر از نبرد، خود را تنها و بییار و کمک دید.
مهره ای در نرد عشق انداخته
وآنچه او را بود یکجا باخته
هوش مصنوعی: در بازی عشق، فردی یک مهره را انداخته و همه آنچه که داشت را یکجا از دست داده است.
ذوالجلال فرد با تیغ و سلاح
هِشت پا را در رکاب ذوالجناح
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ با قدرت و توان خود، هشتپا را در اختیار اسب ذوالجناح قرار میدهد.
عزم میدان کرد چون حلاّل عشق
زینب(س) از پی با زبان حال عشق
هوش مصنوعی: گام به میدان عشق گذاشت چون کسی که با عشق زینب(س) به دنبال حقیقت و راه نجات است و دلش به حال عشق میتپد.
گفت کای لب تشنه بحر وصال
بعد از اینت در کجا بینم جمال
هوش مصنوعی: ای لب تشنهی وصال، بعد از این کجا میتوانم زیبایی او را ببینم؟
گفت بیرون از مکان و لامکان
چون شدی، یابی ز دیدارم نشان
هوش مصنوعی: وقتی از محدودیتهای مکان و زمان عبور کنی و فراتر بروی، میتوانی نشانهای از دیدار من پیدا کنی.
زآنچه نآید در گمان و در قیاس
من برونم زین پس ای گردون اساس
هوش مصنوعی: از آنچه که فراتر از تصور و مقایسهام است، از این به بعد ای آسمان، من خارج میشوم.
گرچه چشمی هم که باشد حق شناس
حقِّ مطلق بیندم در این لباس
هوش مصنوعی: اگر چشمی باشد که حقیقت را بشناسد، میتواند نور مطلق حقیقت را در این لباس و ظاهر ببیند.
تا چه جایی کز لباس آیم برون
وین لباس تن فتد در خاک و خون
هوش مصنوعی: تا کجا میتوانم از این لباس خارج شوم و این لباس در خاک و خون بیفتد؟
کس چه داند کاندر آن دم کیستم
بیتعین ذات فردانیستم
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که در آن لحظه من چه کسی هستم، زیرا وجود من بدون شناخته شدن و تعریف مشخصی است.
مطلقم از درک و وهم و روح و جسم
برترم از عقل و عشقو رسم و اسم
هوش مصنوعی: من از همهی تصورات و درکهای انسانی فراتر هستم؛ از عقل، عشق، قواعد و نامها بالاتر میباشم.
اسم ها و رسم ها اندر بیان
هست آثاری ز ذات بی نشان
هوش مصنوعی: نامها و آداب در گفتار، نشانههایی از ذات بیچهره و ناشناخته را به نمایش میگذارند.
بر مسمی اسم ها باشد دلیل
ورنه بیاسم است آن ذات جلیل
هوش مصنوعی: اسمها نشانههایی از واقعیتها هستند؛ اگر نباشند، آن ذات بزرگ وجود نخواهد داشت.
زین سپس من عین آن ذات حقم
زین تعین ها که دانی مطلقم
هوش مصنوعی: از این پس من عین ذات حق هستم، فراتر از تعینهایی که میشناسی، من مطلق هستم.
گرچه ذاتم را نه مأوای و نه جاست
جای خالی از احاطه من کجاست
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من هیچ جایی در واقعیتم ندارم و جایی برای آرامش و پناه ندارم، اما نمیتوانم از دایرهای که در آن قرار دارم دور شوم.
گرچه الاّ از قفای لا بود
چونکه از لا بگذرد الاّ بود
هوش مصنوعی: هرچند که از عدم و نبود شروع میشود، اما زمانی که از آن گذر کند، وجود مییابد.
من ز الاّ آمدم بر لا زدم
نک قلم بر لا و بر الاّ زدم
هوش مصنوعی: من از عدم به وجود آمدم و برای اینکه وجود پیدا کنم، بر مرز بین عدم و وجود قلم زدم و بر حقیقت وجود نیز تاکید کردم.
لا و الاّ وصفی از ذات من است
حرفی از آیات اثبات من است
هوش مصنوعی: هیچگونه توصیفی از ماهیت من وجود ندارد، و هیچ کلامی از نشانههای اثبات وجود من نیست.
زین سپس بیرون ز آیاتم یقین
بی نیاز از نفی و اثباتم یقین
هوش مصنوعی: از این پس، با وجود آثاری که از من باقی مانده، دیگر به اثبات و رد چیزی نیاز ندارم.
گرچه حالی من علی عالیم
بر علو و اعتلاء هم والیم
هوش مصنوعی: هرچند که اکنون حال من خوب است و در سطح بالایی قرار دارم، اما در عین حال نیز به دیگران اعتباری نمیگذارم.
زین سپس بیرونم از وصف علو
مطلق الذات از علوّ و از دنو
هوش مصنوعی: از این پس، نتوانم وصف علو و برتری مطلق وجود را بیان کنم، نه درباره بلندی و نه درباره پایین بودن آن.
چون تعین کرد ذات من قبول
بر مقام اعتلاء کردم نزول
هوش مصنوعی: وقتی وجود من به مقام والایی دست یافت، موجودیت خود را پایین آورد.
پَست ها را تا مگر عالی کنم
بر علو اعتلاء، والی کنم
هوش مصنوعی: من به وظایف و کارهای خود ادامه میدهم تا بتوانم مقام و جایگاه خود را بالا ببرم و به تعالی برسم.
زین سپس نه عالی و نه دانیام
زین تعیّن پاک باید دانیام
هوش مصنوعی: از این پس نه من وجودی برتر دارم و نه دانشی؛ از این تجلی باید به مقام پاک و خالصی برسم.
نه خصوصی دارم آنجا، نه عموم
نه حدودی میپذیرم، نه رسوم
هوش مصنوعی: در آنجا نه ارتباط خاصی دارم و نه ارتباط عمومی، و نه هیچ قید و بندی را قبول میکنم، و نه به هیچ آدابی پایبند هستم.
ذات پاکم مطلق است و سرمدی
ز اعتبار باحدی و بیحدی
هوش مصنوعی: وجود من خالص و بینهایت است؛ نه به اعتبار محدودی وابسته است و نه به عدم محدودیت.
در مقام شرع و صورت باحدم
در ولایت بیحدی و سرمدم
هوش مصنوعی: در زمینه قوانین و ظواهر، من با محدودیتها مواجهام، اما در مرزهای روحانی و باطنی، من بینهایت و جاویدان هستم.
انبیای مصطفین محترم
اولیای مرتضین با کرم
هوش مصنوعی: پیامبران برگزیده و اولیای پاک و با کرامت، مورد احترام و بزرگداشت هستند.
صورتم را در جلیٰ آیینهاند
معنیم را درخفیٰ گنجینهاند
هوش مصنوعی: چهرهام را در آینهای زیبا میبینم و معنا و احساسات درونم را در گنجینهای پنهان نگه داشتهام.
انبیاء آیینه، من منظورشان
اولیاء گنجینه، من گنجورشان
هوش مصنوعی: پیامبران مانند آیینهای هستند که نمایانگر نور و حقیقتند، و من به معنای خاصی از آنها اشاره دارم که اولیاء، یعنی افراد خاص و برگزیده، درون خود گنجینهای از علم و معرفت دارند، و من نیز مانند گنجینهای در کنار آنها هستم.
چونکه مطلق گشت از قید نمود
معنی و صورت کجا دارد وجود
هوش مصنوعی: زمانی که تمامی محدودیتها و قیدها از بین برود و معنا و شکل از هم جدا شوند، دیگر وجودی برای آنها باقی نمیماند.
صورت و معنی دو وصف از ذات هوست
شد چو مطلق پاک از اینها جمله اوست
هوش مصنوعی: صورت و معنی دو ویژگی از ذات خداوند هستند. وقتی که او از همه این صفات پاک و محض باشد، خود او تمام این ویژگیها را شامل میشود.
وصف را کی بعد از این در من ره است
هرکه در من شد فنا ذات ﷲ است
هوش مصنوعی: پس از این، وصف و تعریف من دیگر راهی ندارد؛ هرکس در من گم شود، در حقیقت به وجود خداوند پیوسته است.