بدرستی که او فکر کرد و فرار داد (۱۸) پس کشته باد چگونه قرار داد (۱۹) پس کشته باد چگونه فراری داد (۲۰) پس نظر کرد (۲۱) پس روی درهم کشیده و ترشروی شد (۲۲) پس پشت کرد و سرکشی نمود (۲۳) پس گفت نیست این بر سحری که آموخته میشود (۲۴) نیست این مگر سخن انسان (۲۵) زود داخل سازمش در دوزخ (۲۶) و چه دانا کرد ترا چیست دوزخ (۲۷) نه باقی میدارد و نه وامیگذارد (۲۸) سیاهکننده است مر پوست را (۲۹) بر آنست نوزده تا (۳۰)