و گفت که من رونده بسوی پروردگارم زود باشد که هدایت کند مرا (۹۹) پروردگار من ببخش مر مرا از شایستگان (۱۰۰) پس مژده دادیمش بپسری بردبار (۱۰۱) پس رسید با او کوشش را گفت ای پسرک من بدرستی که من میبینم در خواب که ذبح میکنم ترا پس بنگر که چه میبینی گفت ای پدر من بکن آنچه فرموده شده زود باشد که بیابی مرا اگر خواسته باشد خدا از شکیبایان (۱۰۲) پس چون کردن نهادند و انداخت او را بیکطرف پیشانی (۱۰۳)
« در بیان هجرت حضرت ابراهیم(ع) به شام و بیان ذبح حضرت اسماعیل(ع) »