برگردان به زبان ساده
اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاٰقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ (۴۶)
هوش مصنوعی: کسانی که یقین دارند روزی با پروردگارشان ملاقات خواهند کرد و به سوی او بازخواهند گشت.
و آنان که گمان میبرند که ایشان ملاقات کنند پروردگارشان را و اینکه ایشان بسوی او بازگشتکنندگانند (۴۶)
هوش مصنوعی: کسانی که باور دارند که به پروردگارشان ملاقات خواهند کرد و به سوی او بازمیگردند.
آن کسانی که بودشان در گمان
مر لقای رب خود با چشم جان
هوش مصنوعی: افرادی که به وجود خداوند ایمان دارند و با قلب و روح خود او را میشناسند.
می کنند او را ملاقات از یقین
هم به او سازند رجعت بی معین
هوش مصنوعی: آنها او را ملاقات میکنند و از روی یقین، به او وعده بازگشتی بدون نشانه میدهند.
واندر آنجا نیست جز او یارشان
چونکه آید نوبت دیدارشان
هوش مصنوعی: در آن مکان فقط اوست که یار آنان است، زیرا وقتی نوبت دیدارشان میرسد، کسی جز او وجود ندارد.
با کمال بی نیازی بهر پند
ارمغانی خواهد از نادار چند
هوش مصنوعی: آدم بینیاز و خودکفا نیازی به نصیحت و پند دیگران ندارد؛ او از بینیازی خود به کسی که چیزی ندارد، نیازی نخواهد داشت.
ارمغان عاشق آنجا مردگی است
عجز و فقر و خواری و دلبردگی است
هوش مصنوعی: هدیهی عشق در آنجا ناتوانی، فقر، خفت و وابستگی به محبوب است.
گیرد اندر کف دلی لبریز خون
که بر او رحم آورد عالی و دون
هوش مصنوعی: در دل کسی که پر از درد و اندوه است، رحم و مهربانی ممکن است از سوی انسانهای بزرگ و کوچک به او برسد.
سینه ای از زخم هجران چاک چاک
دیده ای خونین تر از دل پُر ز خاک
هوش مصنوعی: دل پس از جدایی از یار، به شدت آسیبدیده و پر از درد شده است و این درد آنچنان عمیق و ویرانگر است که هیچ چیزی نمیتواند آن را تسکین دهد. در واقع، زخمهای عاطفی او آنقدر عمیق و شدید هستند که احساس میشود جگرش پارهپاره شده و خونش از دلش جاری است.
ارمغان دیگری آرد به پیش
کآن فنای عاشق آمد از خودیش
هوش مصنوعی: یک هدیهی دیگر به همراه میآورد، چرا که زوال و فنا در عشق از خودِ عاشق ناشی میشود.
از وجود خود به کلی لا شده
هستی او هستی مولا شده
هوش مصنوعی: وجود خود را به طور کامل از دست داده و آنچه که باقی مانده است، وجود پروردگار است که در درونم جاری شده است.
رفت پیش دلبری ، دل داده ای
گفت یارش تیره ای یا ساده ای
هوش مصنوعی: به دیدار محبوبی رفتم، و دلم را به او تقدیم کردهام. از او پرسیدم آیا تو فردی نابخشوده و تاریکی یا فردی ساده و بیادعایی؟
گفت آن را هم تو دانی من نی ام
روی خود بین در من ار نیکو پِی ام
هوش مصنوعی: او گفت که تو خود بهتر از من میدانی، من در کنار تو به خود نمیبینم، اگر به خوبی روح و ماهیت من را بشناسی.
باشم ار آیینه، بینی آن جمال
ور نبینی، تیره جانم، تیره حال
هوش مصنوعی: اگر من شبیه آیینه باشم و زیبایی تو را ببینم، در غیر این صورت، روح و حالم تیره و اندوهگین خواهد بود.
گفت دیدم روی خود آیینه ای
پاک از هر نقش و روشن سینه ای
هوش مصنوعی: گفت: دیدم که روی خود مانند آیینه ای صاف و بی هیچ کثیفی است و صدایش مانند سینه ای روشن و زلال به گوش میرسد.
تو منی و من تو، لیکن در تمیز
تن حجاب وصل گشت آن هم بریز
هوش مصنوعی: تو و من یکی هستیم، اما در دنیای جسمانی، پیوستگی ما را از هم جدا کرده است؛ بنابراین باید این حجاب را کنار بزنیم.
عاشق اندر دم، فتاد و مُرد و رست
من نماندم یعنی او ماند که هست
هوش مصنوعی: عاشق در حال نفس کشیدن جان سپرد و دوباره زنده شد، اما من که از او ماندم، اوست که وجود دارد.