برگردان به زبان ساده
قٰالَ اِجْعَلْنِی عَلیٰ خَزٰائِنِ اَلْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ (۵۵)
هوش مصنوعی: او گفت: مرا سرپرست خزانههای زمین قرار بده، زیرا من نگهبان و منقاد خبرهای هستم.
گفت بگردان مرا بر خزانهای زمین که من نگاهدارندۀ دانایانم (۵۵)
هوش مصنوعی: گفت مرا به نقاط مختلف زمین ببر، زیرا من نگهبان دانشمندان هستم.
گفت، گَردان بر خزائن والی ام
گر شناسی در امانت عالی ام
هوش مصنوعی: گفت، ای گردان! بر داراییهای من نگاه کن، اگر مرا بشناسی ارزش امانتداری من را درک خواهی کرد.
تا که آن صرف زراعت ها کنم
من حفیظم صرف آن برجا کنم
هوش مصنوعی: من تا زمانی که از محصولات زراعی استفاده کنم، باید مراقب باشم که آنچه را که به دست میآورم، به درستی نگهداری و حفظ کنم.
آگهم، ضایع نگردانم همی
زآنچه بر من واگذاری دِرهمی
هوش مصنوعی: من آگاه هستم و نمیگذارم که از آنچه به من سپردهاید، چیزی نابود شود.
یا که دانم حکمها را در مقام
یا شناسم هر زبان و هر کلام
هوش مصنوعی: یا اینکه من میدانم احکام مختلف را در جایگاه خاص خود، یا اینکه قادر هستم هر زبانی را بفهمم و هر سخنی را بشنوم.
در تفاسیر است مذکور اینکه شاه
از مرصّع کرد او را تاج و گاه
هوش مصنوعی: در تفسیرها آمده است که پادشاه او را با تاجی زیبا و درخشان adorned کرده است.
بر سپرد او را کلید مخزنش
ساخت مختار او به ملک و مسکنش
هوش مصنوعی: او را به کسی سپرد که کلید گنجینهاش را در دست داشت و مختار و صاحب اختیار او در ملک و محل زندگیاش بود.
وآن عزیز از کار شه معزول گشت
اندکی بگذشت کو خود درگذشت
هوش مصنوعی: آن شخص عزیز که از مسئولیتهای پادشاهی کنار گذاشته شده بود، پس از مدتی، خود نیز از دنیا رفت.
یوسف اندر مصر از فضل و هنر
گشت بعد از چند ماهی تاجور
هوش مصنوعی: یوسف در مصر به خاطر استعداد و تواناییهایش پس از مدتی به مقام و عزت رسید.
مر ملک هر دم به قدرش میفزود
تا که زو اقرب کسی بر شه نبود
هوش مصنوعی: این متن به این معنی است که هر روز مقام و قدرت شخصی به اندازهای افزایش مییابد که هیچکس از او نزدیکتر به پادشاه نیست.
عقل و فضل افزون چو دید از چهر او
می فزودش هر زمانی مهر او
هوش مصنوعی: وقتی عقل و دانش به چهره او نگاه کردند، هر لحظه بر عشق او افزوده شد.
چون ز دنیا شد عزیز مهرزاد
شه زلیخا را به یوسف خواند و داد
هوش مصنوعی: زمانی که مهرزاد، عزیز دنیا به پایان رسید، زلیخا یوسف را به حضور خواند و به او مقام و منصب داد.
چونکه خلوت کرد و او را برگرفت
بکر دیدش زو بپرسید از شگفت
هوش مصنوعی: زمانی که او در تنهایی به سر میبرد و به کسی نزدیک شد، بکر او را دید و از او دربارهی شگفتیها پرسید.
گفت عنّین بود و بی مردی عزیز
زآن بماندم بکر و بس پاکیزه نیز
هوش مصنوعی: او گفت که من ناتوان و بدون مرد پایداری هستم، به خاطر همین از آن ماندهام که همچنان باکره و پاکیزه باقی بمانم.
شد زلیخا را ز یوسف دو پسر
وآن بُد افرائیم و بوشا از خبر
هوش مصنوعی: زلیخا دو پسر از یوسف داشت که یکی را افرائیم و دیگری را بوشا نامیدند.
گفت یوسف بهتر است این یا خود آن
که تو میخواندی بر آنم از زیان
هوش مصنوعی: یوسف گفت: آیا این بهتر است یا آنچه تو بر آن میخواندی که برایم زیان آور است؟
گفت ای یوسف ملامت خود تو باز
می مکن بر من که دانایی ز راز
هوش مصنوعی: ای یوسف، بار دیگر چهرهات را به ملامت بر من نیفزا، زیرا تو خود به رازها آگاهی.
من جوان بودم به نیکویی قرین
هم ندیدم چون تو یاری دلنشین
هوش مصنوعی: من در جوانی هیچ دوستی را که به خوبی و زیبایی تو باشد، ندیدم.
عشق تو بگرفت جا بر جان من
زد به هم اندیشه و ارکان من
هوش مصنوعی: عشق تو در وجود من جا گرفت و تمام افکار و اصولم را به هم ریخت.
مبتلاء گشتم به دردی کآن چنان
می نگردد مبتلاء کس در جهان
هوش مصنوعی: من به دردی گرفتار شدم که هیچ کس دیگری در دنیا نتوانسته است آن را تجربه کند.
حاصل آنکه گشت یوسف کامکار
بر زمین مصر هم فرمان گذار
هوش مصنوعی: به این معناست که یوسف با تلاش و هوش خود به مقام بالایی در سرزمین مصر رسید و بر آنجا حکمرانی و فرمانروایی کرد.