برگردان به زبان ساده
آه کزین سفر نشد جز تب و تاب حاصلم
داد ز سعد روشنم وای ز بخت مقبلم
هوش مصنوعی: افسوس که از این سفر چیزی جز اضطراب و ناراحتی نصیبم نشد. در حالی که انتظار داشتم با شانس خوب و روشنایی زندگیام چیزی به دست آورم، اما در عوض با بدبختی مواجه شدم.
رخت کجا کشم کزین غایله خیز منزلم
بار فراق دوستان بسکه نشسته بردلم
هوش مصنوعی: کجا بروم و لباس خود را بکشم وقتی که بار فراق دوستانم بر دلم سنگینی میکند و در این ماجرا نمیتوانم آرامش یابم.
می رود و نمی رود ناقه به زیر محملم
هوش مصنوعی: شتر میرود و نمیرود، در حالی که زیر بار من است.
کی خبرش ز حال من پای نرفته در گلی
لطمه ی موج غم بود رنج فزای هردلی
هوش مصنوعی: هیچ کس از حال من خبر ندارد، زیرا غم مانند موجی بر دلها فشار میآورد و همه را به زحمت میاندازد.
عیش کند چو آدمی رخت کشد به ساحلی
بار بیفکند شتر چون برسد به منزلی
هوش مصنوعی: انسان وقتی به جایی میرسد و از سختیهای سفر آزاد میشود، میتواند آرامش کند و لذت ببرد. شتر نیز وقتی به مقصد میرسد، بارش را زمین میگذارد و استراحت میکند.
بار دل است همچنان ور به هزار منزلم
هوش مصنوعی: دل به بار زندگی مشغول است، حتی اگر در هزار خانه زندگی کنم.
حسرت زلف قاسم برد ز تاب تن گرو
سنبل جعد اکبرم حسرت کهنه ساخت نو
هوش مصنوعی: حسرت زیبایی و عشق قاسم باعث شد که تن من، که در حالتی پر از شوق و آرزو قرار دارد، تبدیل به چیزی نو شود. این حسرت قدیمی با زلف و زیباییاش، به شکل تازهای در وجود من پیدا کرده است.
دل که اسیر سلسله تن نرود به تاز و دو
ای که مهار می کشی صبر کن و سبک مرو
هوش مصنوعی: دل که به بندهای جسم وابسته نیست، به راحتی رها نمیشود. تو که به خودت فشار میآوری، صبر کن و بیدلیل شتاب نکن.
کز طرفی تو می کشی وز طرفی سلاسلم
هوش مصنوعی: تو از یک سو میکشی و از سوی دیگر من به آرامش میرسم.
ای ز سپهر سخت کی تشنه ی دشت ابتلا
وی ز زمین سست پی غرقه ی قلزم فنا
هوش مصنوعی: تو که از آسمان بلند به شدت نیازمند دشت پر از آزمایشی، و از زمین نرم و ناپایدار به سوی دریاچهای که سرشار از فنا و نابودی است، در حرکت هستی.
خفته به خاک کربلا کشته تو اسیر ما
بار کشیده ی جفا پرده دریده ی وفا
هوش مصنوعی: در زمین کربلا، جانباختهای که آرام گرفته، از غم و رنجی که بر دوش کشیدهایم، به ما وابسته است. او پرده از وفای خود کنار زده و نشان از زخمهایی است که تحمل کرده است.
راه ز پیش و دل ز پس واقعه ای است مشکلم
هوش مصنوعی: راهی که در پیش رو دارم و دل من از گذشته به اینجا رسیده، واقعهای برای من دشوار و پرچالش است.
در غمت آه سینه را این تب و تاب کی شود
دیده اشکبار را لجه سراب کی شود
هوش مصنوعی: عزیزم، در این غم و اندوه، سینهام از درد بیتاب است. آیا میتوانم در این حال، چشمهای گریانم را به حالت دریا و موج درآورم؟
رفتم و طلعت ترا هجر نقاب کی شود
معرفت قدیم را بعد حجاب کی شود
هوش مصنوعی: من از محبوب خود دور شدم و حالا میپرسم که چهره زیبایت چه زمانی از پرده غیبت خارج میشود و معرفت قدیمی که پشت این حجاب است، چه زمانی آشکار میشود؟
گرچه به شخص غایبی در نظری مقابلم
هوش مصنوعی: هرچند که فردی دور از دسترس در ذهن من وجود دارد،
در طلب تو از ازل چشم و دلم به چارسو
گشته زبان به گفتگو رفته نظر به جستجو
هوش مصنوعی: از زمانی که به یاد دارم، چشم و دل من برای یافتن تو در همه جا سرگردان شدهاند. زبانم به صحبت و گفتگو مشغول است و نگاههایم در جستجوی تو میچرخد.
تا ابدم نهان و فاش از پی تست رای و رو
آخر قصد من تویی غایت جهد و آرزو
هوش مصنوعی: من تا ابد پنهان و آشکار، در پی تو هستم. در نهایت، هدف من تویی و تمام تلاش و آرزویم به تو ختم میشود.
تا نرسم ز دامنت دست امید نگسلم
هوش مصنوعی: تا زمانی که به دامن تو نرسم، امیدم را از دست نخواهم داد.
تا سر تو جدا ز تن سر به بدن وبال من
بعد تو انتصاب جان موجب انفعال من
هوش مصنوعی: تا زمانی که سر تو از بدنت جدا نشود، بلای من بر تو بعد از تو، علت جان من و باعث بروز مسائل درونی من خواهد بود.
یاد تو از روان من نام تو از مقال من
ذکر تو از زبان من فکر تو از خیال من
هوش مصنوعی: یاد تو در دل من جا دارد، نامت بر زبانم جاریست، ذکر تو همیشه بر لبان من است و اندیشهام فقط به تو مشغول است.
چون برود که رفته ای در رگ و در مفاصلم
هوش مصنوعی: زمانی که تو بروی، حس میکنم که در جان و استخوانهایم نفوذ کردهای.
ای که فتاده در غمت نظم شکیبم از نسق
وی که به سوکت آه من برده برآسمان سبق
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر غم تو در این دنیا فروریختهام، صبر و شکیباییام به خاطر حالت است، چراکه سکوت تو باعث شده آه من به آسمان برود و به اوج برسد.
گر نظری کنی به من برگذرم ز نه طبق
ور گذری کنی کند کشته صبر من ورق
هوش مصنوعی: اگر نگاهی به من بیندازی، هرچه که بر من بگذرد را فراموش میکنم، اما اگر از کنار من بگذری، صبرم به پایان میرسد و به شدت غمگین میشوم.
ور نکنی چه بردهد بیخ امید باطلم
هوش مصنوعی: با بیتوجهی و عدم اقدام، حقایق و آرزوهای نادرست خود را از دست خواهی داد.
جنبش مهر را همی دیگ سکون جدا پزم
آتش هجر را جدا دست به لب فرا گزم
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف حالتی میپردازد که در آن نیروی عشق و محبت، به نوعی در تقابل با سکون و جدایی قرار دارد. او از آتش عشق و جدایی سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه این احساسات قوی میتوانند وجود انسان را تحت تأثیر قرار دهند و او را به سوی تغییر و تحرک سوق دهند. در واقع، این بیانگر درگیری عاطفی و تلاطم درونی است که ناشی از احساسات عمیق و خواستههای انسانی است.
یک دل و داغ چند تن آه چنین کجا سزم
داروی درد شوق را با همه علم عاجزم
هوش مصنوعی: دل من پر از درد و غم است و نمیدانم در برابر این همه احساسات تلخ، چه تدبیری برای تسکین آن دارم. با وجود تمام دانش و آگاهیام، هنوز عاجز از درمان درد شوق خود هستم.
چاره کار عشق را با همه عقل جاهلم
هوش مصنوعی: راه حل عشق را با تمام عقل و داناییام نمیدانم.
چند صفایی از غمش دست ملال بردلی
وز مژه محیط زا پای نشاط در گلی
هوش مصنوعی: اندکی از شادیهای ناشی از غم او، کرب و اندوه را از دل دور میکند و از پرتو زیبایی چشمانش، پای دلشادیم در گلستانی میرقصد.
گویی اگر چه حاصلی نیست مرا ازین ولی
سنت عشق سعدیا ترک نمی کنم بلی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که با وجود اینکه در این مسیر به نتیجهای نمیرسم، اما از عشق و احساساتم دست نخواهم کشید. این محبت و عشق برای من بسیار ارزشمند است و هرگز آن را فراموش نخواهم کرد.
کی ز دلم بدر رود خوی سرشته در گلم
هوش مصنوعی: کی از دل من بیرون خواهد رفت چیزی که در زندگیام به آن وابستهام و مانند گلی که در باغم رسته، بخشی از وجودم شده است؟