برگردان به زبان ساده
یکی ای نسیم یثرب سوی خستگان گذر کن
به یتیم گونه طفلان پدرانه یک نظر کن
هوش مصنوعی: نسیم خوش یثرب، به سوی خستگان بیا و با مهربانی به یتیمان نگاه کن، مانند پدری که به فرزندانش بنگرد.
تک و تاز آذرین پی ز سرشک وآه من جو
ز مدینه چار اسبه سوی نینوا سفر کن
هوش مصنوعی: به سرعت و شجاعت همچون آتش به راه میافتم. از حسرت و غم من، ای روان، از شهر مدینه با چهار اسب به سمت نینوا سفر کن.
به شهنشه شهیان چو مجال راز یابی
ز مژه سرشک خونین بفشان و ناله سر کن
هوش مصنوعی: اگر فرصت رازگویی با پادشاهی را پیدا کردی، اشکهای خونین را از چشمانت بریز و به فریاد و ناله بپرداز.
که فغان ز رنج دوری و شکنج ناصبوری
و گرت نه باور افتد برما یکی گذر کن
هوش مصنوعی: باید از درد جدایی و ناراحتی ناشی از صبر نکردن بگویم، اگر به این حرفها ایمان نداری، فقط از کنار ما بگذر.
چه به صبح نینوا مهر و به شام کوفه ماهی
به من آی و روز هر دو چو شبان بی قمر کن
هوش مصنوعی: به صبح نینوا، آفتاب روشن است و در شام کوفه، ماه روشنایی دارد؛ اما من تو را میخواهم، خواهش میکنم در روز و شب، با من باش و زندگیام را از نور و امید خالی مکن.
من و یثرب و حرم را بد و نیک بیش و کم را
برهان ز تلخکامی همه زهرها شکر کن
هوش مصنوعی: من و یثرب و حرم، خوب و بد را به طور کامل بررسی کن و از تلخیها، زهرها را به شیرینی تبدیل کن.
اگر ایمنی جهان را طلبی ز تاب طوفان
چپ و راست پیش و پس را ز سرشک من خبر کن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از خطرات و مشکلات زندگی در امان باشی، از غم و اندوه من آگاه باش و به کنارهگیری و احتیاط بپرداز.
پر و بال بسته مرغان مثل ار گشاده خواهی
نگهی ز روی رحمت به من شکسته پر کن
هوش مصنوعی: پر و بال پرندگان اگر بسته است، اگر بخواهی میتوانی با نگاهی از روی رحمت به من که شکسته و ناتوانم، کمک کنی.
همه دوستان و خویشان به تو جمع و من پریشان
ز سرشک من بیندیش وز آه من حذر کن
هوش مصنوعی: همه دوستان و آشنایان دور هم جمع شدهاند و فقط من در اندوه و پریشان حالی به سر میبرم. به اندوه من فکر کن و از آه و نالهام دوری کن.
شب و روز چند باشم ز در تو دور بازآ
شب بی صباح ما را ز جمال خود سحر کن
هوش مصنوعی: چند زمان باید از تو دور باشم؟ شب و روز به انتظار تو نشستهام. به روز بدون صبح و روشنایی ما، از زیباییات ما را سحرآمیز کن.
کم و بیش ساز و برگم اگر از تو باز پرسد
همه ز اشک و چهر من گونه سخن ز سیم و زر کن
هوش مصنوعی: اگر کسی دربارهی نحوهی زندگی و امکانات من بپرسد، باید بگویم که همه چیز در چهرهام و اشکهایم نمایان است، نه در زرق و برق طلا و جواهرات.
به قیامت ار بسنجد شب تیره روزگارم
تب و تاب روز محشر بگذار و مختصر کن
هوش مصنوعی: اگر در قیامت شب تاریک روزگارم را بسنجند، بیدلیل است که عذاب و جزا را در آن روز طولانی کنند.
گه شکوه تا به دردم نبرند دیگران پی
مه و مهر و آسمان را ز خروش خویش کر کن
هوش مصنوعی: گاهی به شکوه من، دیگران توجهی نمیکنند. پس وقتی به دنبال محبت و زیبایی آسمانی هستی، صدای خود را آرام کن تا این خروش، به دیگران آسیب نرساند.
چپ و راست تا به دامان نشیندش غباری
در و دشت کربلا را ز سحاب دیده تر کن
هوش مصنوعی: به هر سو که بروی، غباری بر دامن تو نشیند. زمین و آسمان کربلا را با اشکهای چشم خود، مرطوب و خیس کن.
ز من از جدایی خود طلبد اگر نشانی
همه عمر خاک بر سر بنشین پدر پدر کن
هوش مصنوعی: اگر جدایی از من برایش نشانهای را طلب کند، تمام عمر را با خاک بر سر زندگی میکنم و به او نیکی میکنم.
ز گزند تیغ یازان به دعای من امان جو
به بلای تیر باران تن زار من سپر کن
هوش مصنوعی: از خطر تیغ دشمنان به دعاهای من پناه بیاور و مرا از آتش تیرهای بلا محافظت کن.
اگر از ملال عالم تن خویش رسته خواهی
من زار خسته جان را زخیال خود بدر کن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از اندوه و مصیبتهای دنیای جسمی رهایی یابی، باید به ذهن و خیالات خودت پایان بدهی و روح خستهات را آزاد کنی.
همه را صفایی آساطلبی اگر رهایی
به کرشمه ی عنایت به دو کون یک نظر کن
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از هر نوع گرفتاری و زحمت رها شوی، فقط کافی است با نگاهی پر از محبت و لطف به جهان بنگری.
به یکم سجود بگشا ره ی خاکبوس آن در
به شکوه این کلاهم ز ملوک تاجور کن
هوش مصنوعی: به نخستین بار، سجده کن و درهای خاکی را باز کن. این در، به شکوهمند بودن کلاهم کمک میکند و مرا از پادشاهان تاجدار متمایز میکند.