برگردان به زبان ساده
ای آتش عشق ای دل نوانم
ای آفت جسم ای بلای جانم
هوش مصنوعی: ای عشق تو همان آتشی هستی که دل مرا میسوزاند، تو زخم هستی بر جسمم و بلای جانم.
از دست تو با جان دردمندم
درشست تو با جان ناتوانم
هوش مصنوعی: من به خاطر تو در درد و رنج هستم، زیرا تو با وجود ضعفی که دارم، کارهایی میکنی که به من آسیب میزند.
ای شعله بی دود مشعل دل
دود از تو برآمد زد و دمانم
هوش مصنوعی: ای شعله خاموش و پاکدل، آتش عشق من از تو زبانه کشید و دلم را به آتش کشید.
ای آتش کانون سینه من
از پوست رسیدی باستخوانم
هوش مصنوعی: ای آتش که به شدت در دل من میسوزی، به قدری به من نزدیک شدهای که انگار از پوست به استخوانم رسیدهای.
افروختی این پیکر نژندم
در مغز دویدی و در روانم
هوش مصنوعی: تو سبب شدهای که این جسم خسته و بیروح من دوباره جان بگیرد و در افکار و احساساتم جاری شوی.
ای شیر قوی زور بر باری
من مور ضعیفم نه پهلوانم
هوش مصنوعی: ای شیر قدرتمند، من مانند یک مور کوچک و ضعیف هستم و نه قهرمانانه و قوی.
افکندی ازین نیم جان هستی
از بسکه زدی پنجه در کمانم
هوش مصنوعی: تو با ضربههایی که به من زدی، من را تا حد مرگ ضعیف کردی.
بامور کنی رنجه دست و بازو
من خود نه زمینم نه آسمانم
هوش مصنوعی: اگر تو با زحمت و تلاش من را به کار واداری، باید بگویم که نه من از زمین هستم و نه از آسمان.
ای اژدر چوپان دشت ایمن
فرعون نیم موسی زمانم
هوش مصنوعی: ای موجودی شگفتانگیز و قدرتمند، مانند اژدهای گلهدار در دشتهای امن، یادآور فرعون و دوران موسی هستی.
هی از دهن آتش دمی بکینم
هی تفته کنی از دم و دهانم
هوش مصنوعی: من از آتش شعلهور فریاد میزنم و تو هم با نفس گرم و جانم آن را شعلهورتر میکنی.
ای پرتو قندیل دیر باطن
من شمع تو را عنبرین دخانم
هوش مصنوعی: ای نور قندیلی که در دل من میتابی، همچون شمعی من با بوی خوش و دلپذیری که دارم، برای تو میسوزم.
اجزای دخانی بجزو نوری
مستهلک و من رفته از میانم
هوش مصنوعی: اجزای سیگار تنها نوری نابود شده است و من از این وضعیت خارج شدهام.
ای زند زرادشت سر پنهان
مرموز ترا یار باستانم
هوش مصنوعی: ای زنده زرتشت، راز و رمز پنهان تو، من دوست و همراه باستانی تو هستم.
من زند نخوانم هگرز و دائم
پا زند ترا پیر زند خوانم
هوش مصنوعی: اگر من در زندگیام، فقط به دنبال لذتها و خوشیها باشم، حالتی شبیه روزمرگی پیدا میکنم، اما اگر به عمق زندگی و تجربههای جدید توجه کنم، میتوانم از پختگی و wisdom بیشتری بهرهمند شوم.
ای ورطه بیم و ره هلاکت
گم شد بدیار تو کاروانم
هوش مصنوعی: ای دریا که مملو از خطر و هلاکت هستی، راه من در دیار تو گم شده و من مانند کاروانی سرگردان هستم.
زین خوان خطرناک اگر گذشتم
صاحب خطرم مرد هفت خوانم
هوش مصنوعی: اگر از این مسیر خطرناک عبور کردهام، پس من کسی هستم که در برابر خطرات شجاعت و قدرت دارم.
شهباز مرا بود پر دولت
چون بال گشودم ز آشیانم
هوش مصنوعی: پرندهای که به زندگی مرفه و خوشبختی دعوت شده، وقتی بالهایش را باز کند و از لانهاش پرواز کند، به سوی سرنوشت تازهای میرود.
گفتم ننشینم بجای دیگر
بر ساعد سلطان بود مکانم
هوش مصنوعی: گفتم که در جایی دیگر نمینشینم، زیرا در دامن سلطان جای دارم.
ناگاه فتادم بسخت دامی
چونانکه نه نامست و نه نشانم
هوش مصنوعی: ناگهان در دشواری افتادم که هیچ نام و نشانی از آن ندارم.
ای فتنه آسیمه سر فکندی
آخر ببلائی ز ناگهانم
هوش مصنوعی: ای بلای ناگهانی، ای فتنهای که با وقار و آرامش ظاهر شدی، در نهایت سر به کجا میگذاری؟
بودم شه ملک صلاح و تقوی
صد فضل و هنر بود پاسبانم
هوش مصنوعی: من با ظاهر شدن بر عرصه قدرت و سلطنت، سرشار از صفات نیک و فضایل فراوان، به عنوان نگهبانی قدرتمند و هوشیار از خوبیها و ارزشها ایستادهام.
دیوان حکم بود زیر حکمم
یکران خرد بود زیر رانم
هوش مصنوعی: این عبارت به مفهوم این است که دیوان و مقررات حکم جاری است، و زیر این حکم، عقل و فهم من قرار دارد. اشاره دارد به این که من با قدرت و خرد خود، بر اساس قوانین و نظرات موجود، عمل میکنم.
تا کرد بفقر و جنون و مستی
دستان تو در شهر داستانم
هوش مصنوعی: تا زمانی که گرفتار فقر و دیوانگی و مستی شدم، داستان من در شهر به دستان تو گره خورد.
بر هیچ نداد آن کم از گرانی
امروز بهیچ ار دهد گرانم
هوش مصنوعی: هیچ چیز نمیتواند به اندازهی سختی و دشواری امروز بر من سنگینی کند، حتی اگر چیز دیگری به من دهند که ارزشش بالا باشد.
سودای تو در سر دویدو بگرفت
در سینه چنو مام مهربانم
هوش مصنوعی: عشق تو در فکر و دل من در حال گردش است و مانند یک مادر مهربان، در درونم جا گرفته است.
گفتم که بدامان ما در ایدر
از دست دد و دام در امانم
هوش مصنوعی: گفتم که اگر به دامن ما بیایی، از خطرات جان و دنیای بیرون در امان خواهم بود.
غافل که بچنگ هژبر غضبان
یا در دهن اژدها دمانم
هوش مصنوعی: بیخبر از اینکه در چنگال شیر خشمگین هستم یا در دهان اژدهایی در حال نفس کشیدن.
سودی که شد از علم و فضل حاصل
آسیب سر از فتنه زبانم
هوش مصنوعی: سودی که از علم و دانش به دست میآید، گاهی میتواند آسیبهایی به دنبال داشته باشد و این آسیبها میتواند به راحتی از طریق زبان و کلام بروز پیدا کند.
گفتم که ددند این گروه دانی
مردود ددان دنی از آنم
هوش مصنوعی: گفتم که آیا میدانی این گروه چگونه مردود و رد شدهاند، و اینکه این دنیا برای من چه معنایی دارد؟
گفتم که سنانست گفت عامی
زد عامی ما سخته باسنانم
هوش مصنوعی: گفتم که این کار به دقت و مهارت نیاز دارد، او پاسخ داد که افراد نادان و بیتجربه هم در این کار دخالت میکنند و من هم با آنان درگیر شدهام.
در وحشتماز این کران و کوران
ایکاش نگردند بر کرانم
هوش مصنوعی: در اینجا، گوینده از احساس ترس و وحشتی که از دور و برش دارد صحبت میکند و آرزو میکند که دیگران به آن دور و بر نیایند یا او را نبینند.
ای عشق تو بودی گریزگاهم
ای حصن تو گشتی نگاهبانم
هوش مصنوعی: ای عشق، تو پناهگاه من هستی و من به خاطر تو از خطرها دوری میجویم. تو مانند دژ و قلعهای هستی که مرا در برابر آسیبها محافظت میکنی.
پروردیم از قوت جان بطفلی
گستردی از آلای خویش خوانم
هوش مصنوعی: ما با نیروی جان خود، فرزندی را تربیت کردیم و او را با فضایل خود آراستهایم.
چون شد که بخونم کشی بخواری
ایدون که بزرگ ویل و کلانم
هوش مصنوعی: وقتی که به چیزی دست میزنم، حالتی پیدا میکنم که برایم راحت نیست و این احساس مرا به یاد بزرگی و عظمت خودم میاندازد.
بل تا که ز هستی کمیت همت
بجهانم و خود را ز غم جهانم
هوش مصنوعی: تا وقتی که از وجود من کمیت و همت وجود دارد، تلاش میکنم تا در دنیای خودم قرار بگیرم و خودم را از غمهای این دنیا رها کنم.
بگذار که یابم رهائی از خود
وین جان بغم مانده وارهانم
هوش مصنوعی: بگذار تا از خودم رهایی پیدا کنم و این جان را که در درد و غم مانده است، آزاد کنم.
با رفرف روح از سواد امکان
تا ساحت شهر وجوب رانم
هوش مصنوعی: با بال و پر روح خود، از دنیای ممکنات عبور میکنم تا به سرزمین حقیقت و وجود برسم.
زین فقر نهم زین بر اسب دولت
تازم بسر گنج شایگانم
هوش مصنوعی: از این فقر رها میشوم و بر اسب ثروت سوار میشوم و به گنج بزرگ و با ارزش خود میرسم.
سلطان شوم اندر سرای روشن
تا چند در این تیره خاکدانم
هوش مصنوعی: میخواهم در عالم نور و روشنایی حکمرانی کنم، اما تا کی در این دنیای تاریک و ناامید زندگی کنم؟
در باغ الهی کنم تفرج
کافسرده از این باغ و بوستانم
هوش مصنوعی: در باغ خداوند قدم میزنم، چونکه از این باغ و بوستان خستهام.
خورشید شوم بر سمای وحدت
در سایه محبوب دلستانم
هوش مصنوعی: خورشید وجودم در آسمان یگانگی، در سایه محبوبی که دل مرا به دست آورده است میتابد.
میدان مکان تنگ و سیر را من
با صاعقه و برق همعنانم
هوش مصنوعی: من در میدان، جایی که فضا محدود است و حرکت دشوار، همچون صاعقه و برق، سریع و پرشور هستم.
این آخور ما و اخر مکان را
من فارس میدان لا مکانم
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به محوریت و مرکزیت فرد در فضایی اشاره دارد. گویا فرد خود را در جایگاهی خاص میبیند که همه چیز حول او میچرخد و او را به عنوان نقطه عطف یا اصلیترین عنصر در نظر میگیرد. در واقع، از این بیان میتوان دریافت که شخص احساس میکند که در جایگاه مهم و ویژهای قرار دارد که دیگران یا چیزهای دیگر به او وابستهاند.
درویشم و در کشور تجرد
سلطان ینال و شه طغانم
هوش مصنوعی: من درویشی هستم که در سرزمین بینیازی زندگی میکنم، جایی که پادشاه و فرمانروایی وجود ندارد و من نیز به راحتی میتوانم زندگی کنم.
دارای بری از زوال و نقصان
عرفان و حکم ملک جاودانم
هوش مصنوعی: من از نقصان و زوال برکنارم و به دانایی و حکمت دائمی دست یافتهام.
چون بر به کمان سخن نهم تیر
گردون نتواند کشد کمانم
هوش مصنوعی: وقتی که کلام را به تیرکمان بزنم، دیگر دریا به سختی نمیتواند کمان مرا بگیرد.
در سوختن پرده علائق
چون شعله که افتد پیر نیانم
هوش مصنوعی: زمانی که احساسات و وابستگیها به شدت دچار تغییر میشوند، مانند شعلهای که به زمین میافتد و خاموش میشود، من نیز از گذشته و وابستگیهایم رها میشوم.
جولان منصه شهود دل
بر رخش یکی گرد سیستانم
هوش مصنوعی: در میدان مشاهدهی دل، همچون گردی در منطقهی سیستان، در حال پرسهزنی و گشت و گذار هستم.
خنگم جبروت آزماید از تک
نادیده بر رانش خیز رانم
هوش مصنوعی: من به خاطر نادانیام در برابر قدرت و عظمتش تسلیم میشوم و از روی نادانی بر او میافتم.
بیرون ز جهان و چو کون جامع
خود جامع مجموعه جهانم
هوش مصنوعی: من فراتر از این جهان هستم و مانند موجودی کامل، تمام ویژگیهای جهان را در خود دارم.
بگذشته ز اسمایم وز اعیان
در عین مسمی و در عیانم
هوش مصنوعی: از نامها و واقعیتها فراتر رفتهام و در حقیقتی که خود را نشان میدهد، قرار دارم.
در بایدت ار جذب کن که بحرم
زر شایدت ار کسب کن که کانم
هوش مصنوعی: اگر در درگاه تو دعوت کنی، ممکن است به دریا و گنجی برسم. اگر بخواهم چیزی به دست آورم، تو مقام و ارزش من هستی.
بر خویش نبندم ز خود نگویم
گوینده خدا بنده ترجمانم
هوش مصنوعی: من به خودم وابسته نیستم و از خودم چیزی نمیگویم، بلکه تنها پیامآور و بیانکنندهی سخنان خدا هستم.
سر سریان هویت او
ظاهر شده از کسوت عیانم
هوش مصنوعی: هویت او به وضوح و به شکل عینی در ظاهر من نمایان شده است.
از کان کماهی زر الهی
کی مرد زر و جامه و دکانم
هوش مصنوعی: یعنی از جایی که به معنای واقعی ارزش و عظمت وجود دارد، چه نیازی به مال و لباس و کسب و کار دنیوی دارم.
کردست سرایت بجان و بر دل
سر بر زده از کلک و از بنانم
هوش مصنوعی: از لحظات و احساسات تو در قلب و جانم نفوذ کردهاست و تأثیر عمیقی بر من گذاشته است. این تأثیر از هنر و نوشتههایم ناشی میشود.
مرغ ملکوتم خروس عرشم
توحید شهودی بود از آنم
هوش مصنوعی: من مانند پرندهای در ملکوت هستم و ایمانم به توحید، مانند خروس صبحگاهی است که نشانه روشنایی و بیداری است. این تجربهای عمیق و شهودی از ارتباط با حقیقت وجودیام دارد.
آیات معارف ز عرش وحدت
نازل ز الف تا به یا بشانم
هوش مصنوعی: معانی و آموزشهای عمیق از بالاترین مرتبه وجود، از آغاز تا پایان به من میرسند.
موسی نیم اما بمدین جان
بر گله مقصود خود شبانم
هوش مصنوعی: من مانند موسی نیستم، اما در این شهر زندگی میکنم و با تمام وجود به دنبال هدف والای خود هستم.
عیسی نیم اما همای خورشید
فرخیست که پرورده ماکیانم
هوش مصنوعی: عیسی نیمی از تواناییهای فوقالعاده است، اما همچنان درخشش و شکوه خورشید را دارد، او نتیجه پرورش من است.
از آب حیات بهشت حکمت
سر سبزتر از شاخ ضیمرانم
هوش مصنوعی: من از دانش و آگاهی به مانند درختی سرسبز و پربار هستم که از آب حیات بهشت سیراب شدهام.
ای طفل طریقت که نکته نوشی
بنیوش که من پیر نکته دانم
هوش مصنوعی: ای کودک راه حقیقت، به نکتههای آموزنده گوش بسپار، زیرا من پیر و صاحبنظر در این نکات هستم.
در عشق بمیر و فنای توحید
گر زنده نگشتی منت ضمانم
هوش مصنوعی: در عشق جان خود را فدای وحدت کن، زیرا اگر زنده بمانی، هیچ تضمینی برای محبت و ارتباط وجود ندارد.
بین صحو و مقامات پند پیرم
گو باش بصورت اگر جوانم
هوش مصنوعی: بین حالت نشاط و مرتبههای عرفانی، نصیحت پیر را بشنو، اگرچه جوان و پرشور هستم.
در سیر مه از این مه کیانی
وز گردش این گنبد کیانم
هوش مصنوعی: در میان این نور مهتابی و از چرخش این آسمان آبی، من به چه شکلی پایبند هستم؟
بی آب ترست از سراب ظم آن
آنی که برون از زمان و آنم
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به مقایسه بیآبی و تشنگی میپردازد و نشان میدهد که گاهی آرزوها یا چیزهایی که در تصور ما وجود دارد، میتواند ما را حتی بیشتر از واقعیات تلخ زندگی، آسیبپذیر کند. او به حالتهای روحی و زمانی اشاره میکند که خود را در فراتر از زمان احساس میکند و به نوعی به عدم حضور در زمان حال اشاره دارد.
آب ار نخورد گوهر تجلی
از طبع چنو قلزم روانم
هوش مصنوعی: اگر آب هم نخورم، مانند دریا، جواهر وجودم از طبیعت و خاستگاه وجودیام جاری است.
شستم چو لب از شیر مام شستم
بر عرش دل و دست میزبانم
هوش مصنوعی: وقتی لبهایم را از شیر مادر شستم، دل و دستانم را در جایگاه والایی مانند عرش قرار دادم و میزبانم شدم.
بی منت تن بی مرارت جان
بر مائده عرش میهمانم
هوش مصنوعی: من بدون هیچ انتظار و زحمتی، مانند مهمانی از سفره نعمت و زیباییهای آسمانی بهرهمند میشوم.
در حجر نبوت بود مقامم
وز ثدی ولایت بود لبانم
هوش مصنوعی: من در جایگاه نبوت قرار داشتم و از شیر ولایت بهرهمند بودم.
طفل پدر عقل و مادر نفس
لابل پدر این و ام آنم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وجود انسان نتیجه ترکیب عقل و روح است. عقل به عنوان نیروی پدر و نفس به عنوان نیروی مادر، در ایجاد شخصیت و هویت فردی نقش دارند. این ترکیب باعث شکلگیری و تعریف وجود انسان میشود.
طفلم بطریق محمد و آل
یعنی پدر پیر کن فکانم
هوش مصنوعی: من فرزند راستی و حقیقت هستم و در مسیر محمد و آل او تربیت شدهام. پس پدر پیرم، مرا به همین راه هدایت کن.
در گوشه عزلت خزیده در شرق
تا غرب چنو صرصر بزانم
هوش مصنوعی: در گوشهای دور افتاده، به دور از دنیای شلوغ، میخواهم به قوّت باد سرد فریادی بزنم.
در گلشن توحید و باغ عرفان
چون سرو که بر گل چمد چمانم
هوش مصنوعی: در باغ توحید و عرفان، مانند سروی است که بر روی گلها میرقصد و حرکت میکند.
من بنده صفایم که مغز جان را
از مشک گرامی تر و زبانم
هوش مصنوعی: من به سادگی و صفای خود افتخار میکنم، چرا که چیزی که درونم را میسازد برای من از بهترین چیزها ارزشمندتر است و سخنانی که به زبان میآورم، نشاندهنده این صفا است.
بسیار گرانست و نغز مفروش
ارزان به کس این پند رایگانم
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که ارزش و زیبایی چیزهایی که واقعاً گرانبها هستند، بسیار بالاست و نمیتوان آنها را به سادگی و با قیمت پایین به دست آورد. درست است که یادگیری و نصیحتها ممکن است رایگان باشند، اما ارزش آنها به اندازهای است که باید به دقت به آنها توجه کرد.