برگردان به زبان ساده
به خرج رفت حیاتم ز هرزهکوشیها
به خاک ریخت شرابم ز خامجوشیها
هوش مصنوعی: زندگیام با تلاشهای بیفایده تلف شد و به خاطر ناپختگیهایم، نتوانستم شراب خوشمزهای بسازم که به خاک برود.
به سود داشتم امیدها درین بازار
نماند مایه به دستم ز خودفروشیها
هوش مصنوعی: در این بازار پر از امید، به نفع من بود که سرمایهای نداشتم و دیگر نمیتوانستم از خودم کم کنم یا به فروش برسانم.
نفس به باد فنا مشت خاک من میداد
نمیرسید به فریاد اگر خموشیها
هوش مصنوعی: نفس من به خاطر گذرایی و زودگذری زندگی، مانند خاکی که به باد میرود، در معرض نابودی است و حتی اگر فریاد بزنم، کسی به صدایم نمیرسد، چرا که در سکوت و خاموشی زندگی میکنم.
بدوز دیده باریکبین ز عیب، که نیست
لباس عافیتی به ز عیبپوشیها
هوش مصنوعی: چشم ظریف و دقیقت را به عیبها بدوز، زیرا هیچ لباسی نمیتواند بهتر از عیبپوشیها عافیت و آرامش را به همراه داشته باشد.
رسید نوبت پیری و خون دل خوردن
گذشت فصل جوانی و بادهنوشیها
هوش مصنوعی: زمان پیری فرا رسیده و باید با درد دلها کنار بیایم؛ دوران جوانی و خوشگذرانی با نوشیدن شراب به سر آمده است.
چنان که بال و پر شعله میشود خس و خار
غرور نفس فزود از پلاسپوشیها
هوش مصنوعی: شاخ و برگ شعله مانند بال و پر میشود، همانطور که غرور نفس انسان بر اثر دروغین بودن و تظاهر به تواضع افزایش مییابد.
متاع یوسفی خود به سیم قلب دهم
گران نیم به عزیزان ز خودفروشیها
هوش مصنوعی: من کالای یوسف را به قلبی پر از عشق میفروشم و نه به بهای گران، بلکه به کسانی که ارزشمندی و محبت را در خود دارند، نه به خاطر خودفروشی.
به حرف وصوت گشایم چرا دهن صائب؟
مرا که جنت دربسته شد خموشیها
هوش مصنوعی: چرا باید صحبت کنم و از احساساتم بگویم؟ در حالی که برای من بهشت بسته شده است و سکوت بهترین گزینه است.