برگردان به زبان ساده
کنند تازه خطان مشکسود داغ مرا
شراب کهنه دهد تازگی دماغ مرا
هوش مصنوعی: راهنماییها و نیرنگهای نوین نتوانستهاند زخمهای کهنهام را التیام بخشند، اما شراب کهنهای که مینوشم، به روح و ذهنم طراوت میبخشد.
چو لاله در چمن از کاسه سرنگونی ها
تهی ز باده ندیده است کس ایاغ مرا
هوش مصنوعی: در میان گلزار، مثل لالهای هستم که از درد و سقوطها خالی شدهام و هیچکس به من شرابی نداده است تا از آن بنوشم.
ز خرج، دخل کریمان یکی هزار شود
در گشاده، در بسته است باغ مرا
هوش مصنوعی: در میان افراد بزرگوار، اگرچه هزینهها بسیار زیاد شود، اما در نهایت درآمد آنها نیز به همان اندازه خواهد بود. اما برای من، درهای کامیابی بسته است و به همین دلیل نمیتوانم از باغ خوشبختیام بهرهمند شوم.
ستاره سوخته از سوختن نیندیشد
حذر ز سوده الماس نیست داغ مرا
هوش مصنوعی: ستارهای که سوخته، به خاطر سوختنش از آسیبهای دیگر نمیترسد، زیرا که جراحت و دردش با ارزشتر از آن است که به سادگی فراموشش کند.
ز آفتاب بود روشناییم چون لعل
چسان خموش توان ساختن چراغ مرا؟
هوش مصنوعی: ما از نور آفتاب روشنی میگیریم، اما چگونه میتوانم بدون سر و صدا و به دور از هیاهو، چراغی برای خود بسازم؟
بهار تازه کند داغ تخم سوخته را
ز باده تر نتوان ساختن دماغ مرا
هوش مصنوعی: بهار جدید نمیتواند درد و زخم ناشی از گذشته را درمان کند و من هم با نوشیدنی تر نمیتوانم خود را آرام کنم.
مرا کسی که به سیر بهشت می خواند
ندیده است مگر گوشه فراغ مرا؟
هوش مصنوعی: هیچکس مرا که به سوی بهشت دعوت میکند، ندیده است، جز زمانی که در گوشهای از آرامش و رهاییام حضور داشته باشد.
به شور حشر مرا نیست حاجتی صائب
چنین که عشق نمکسود ساخت داغ مرا
هوش مصنوعی: در روز قیامت و شور و هیاهوی آن، نیازی به چیزی ندارم، زیرا عشق سبب شده است که زخم دلم را عمیقتر حس کنم و این درد برایم کافی است.