برگردان به زبان ساده
نیست غیر از آه، دلسوزی دلِ افگار را
شمعِ بالین از تبِ گرم است این بیمار را
هوش مصنوعی: جز آهی از دلِ ناراحت، چیزی دیگر نیست. شمع بالین از تب بالای این بیمار روشن است و دلِ او را دلسوزی نمیکند.
گوهر از سُفتن بود ایمن در آغوشِ صدف
به ز خاموشی نباشد محرمی اسرار را
هوش مصنوعی: جواهر در آغوش صدف به خوبی محفوظ است، اما سکوت قادر به نگهداری از اسرار نیست.
گل ز شبنم دیدهور گردد درین بستانسرا
از نظربازان مکن پوشیده آن رخسار را
هوش مصنوعی: در این باغ، گل به خاطر شبنم چشمها شکوفا میشود. اما از نظارهگران پنهان نکن چهرهات را.
تندخویی نیکوان را دیدهبانِ عصمت است
زود میچیند تماشایی گلِ بی خار را
هوش مصنوعی: خودخواهی و تندخویی انسانهای خوب، مانند نگهبانی است که مراقب است. به همین دلیل، او به سرعت درختان زیبا و بیخاری را از بین میبرد.
چشم پوشیدن به است از دیدنِ نادیدنی
زین سبب آیینه گیرد از هوا زنگار را
هوش مصنوعی: گاهی اوقات بهتر است از دیدن چیزهایی که نمیتوان بهوضوح درک کرد، چشمپوشی کنیم. به همین خاطر، آینه که نماد وضوح و روشنایی است، از همین دلیل تحت تاثیر قرار میگیرد و دچار کدری میشود.
خارخارِ حرص، فِلس از طینتِ ماهی نبرد
چون ز جمعیت شود دلجمع، دنیادار را؟
هوش مصنوعی: سرزدن حرص و طمع، مانع از آن میشود که انسان از طبیعت واقعی خود بهرهبرداری کند. وقتی که دلها به هم نزدیک شوند و جمع شوند، آیا دنیادار میتواند به حقیقت وجود خود پی ببرد؟
دیدهای کز سرمهٔ عبرت منوّر گشته است
چشمِ خوابآلود داند دولتِ بیدار را
هوش مصنوعی: چشمهای خسته و خوابآلود، از سرمهٔ تجربه و عبرت روشن شدهاند و حالا میدانند که چگونه باید به بیداری و دولت واقعی دست پیدا کرد.
نقطهٔ خاک است سِیر و دورِ گردون را سبب
مرکزِ ثابتقدم، دایر کند پرگار را
هوش مصنوعی: در این متن، اشاره به این است که زمین مانند نقطهای در مرکز است و حرکت و گردش جهان به واسطهی آن شکل میگیرد. مانند پرگاری که مرکز ثابت دارد و دور آن میچرخد، زمین نیز ثباتی در میان حرکات عظیم کیهان دارد که باعث نظم و ترتیب در جهان میشود.
از حریصِ مالِ دنیا راستی جُستن خطاست
برنیارد گنج پیچ و خم ز طینت مار را
هوش مصنوعی: در تلاش برای به دست آوردن ثروت دنیوی، درستکاری انتخاب نکنید، زیرا هیچگاه نمیتوان به سادگی از پیچیدگیهای طبیعی دنیا عبور کرد؛ همانطور که مارها به خاطر ذات خود پیچیده و خطرناک هستند، دنیای مادی نیز همینطور است.
جمع سازد برگِ عیش از بهرِ تاراجِ خزان
در بهار آن کس که میبندد درِ گلزار را
هوش مصنوعی: کسی که درهای گلستان را میبندد، میخواهد در بهار که فصل شادی و سرسبزی است، برگهای خوشی را جمعآوری کند تا در پاییز که فصل نابودی و غم است، از آنها بهرهبرداری کند.
عاشقان از درد و داغِ عشقِ صائب زندهاند
آبِ حیوان است آتش مرغِ آتشخوار را
هوش مصنوعی: عاشقان به خاطر درد و رنجی که از عشق میکشند، زندهاند. همانطور که آب حیوانات ضروری است، آتش هم برای مرغهایی که در آتش زندگی میکنند، مهم و حیاتی است.