برگردان به زبان ساده
به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجا
ستاره سوخته ای نیست جز سپند آنجا
هوش مصنوعی: به مراسمی که در آن خود را پنهان کردهای، ستارهای سوخته وجود ندارد، جز آتش و شوق در آنجا.
اسیر بوالعجبی های وادی عشقم
که صید دام نهد در ره کمند آنجا
هوش مصنوعی: در دام عشق گرفتار شدم و به زیباییهای شگفتانگیز آنجا تیغ میزنم که در هر قدم، دامهایی برای جذب من وجود دارد.
به کشوری که شکر خنده ات گشاید بار
دگر سفید نگردد ز شرم قند آنجا
هوش مصنوعی: به سرزمینی برو که خندهات شکرین و دلنشین باشد، و آنجا دیگر از شرم شیرینی لبخند تو، برف سفید نخواهد شد.
(به خنده لب مگشا پیش قهرمان فلک
که خون خورد ز شفق صبح هرزه خند آنجا)
هوش مصنوعی: لبخند نزن، ایثارگر آسمان، چون خورشید برای هرزهگی و بیخودی درد کشیده است.
هلاک چاشنی کنج آن لبم صائب
که مانده همچو مگس شهد پای بند آنجا)
هوش مصنوعی: لبان زیبا و دلنشین من همچون مگس در دام شیرینی گیر کردهاند و این باعث هلاکت من شده است.