برگردان به زبان ساده
در بیابان طلب، راهبری نیست مرا
سر پرواز به باد دگری نیست مرا
هوش مصنوعی: در بیابان جستجو، کسی نیست که مرا راهنمایی کند و دیگر پروازی برای من وجود ندارد.
آن نفس باخته غواص جگرسوخته ام
که به جز آبله دل گهری نیست مرا
هوش مصنوعی: نفس من مانند غواصی است که دلش از درد سوخته و او هیچ چیز جز حسرت در دل ندارد.
روزگاری است که با ریگ روان همسفرم
می روم راه و ز منزل خبری نیست مرا
هوش مصنوعی: در زمانی به سر میبرم که با شنهای روان همراه شدهام، در مسیری حرکت میکنم و هیچ خبری از خانه و مکان خود ندارم.
می زنم بال به هم تا فتد آتش در من
از دل سنگ امید شرری نیست مرا
هوش مصنوعی: میکوشم تا پرواز کنم و آتش عشق یا امیدی در وجودم شعلهور شود، اما از دل سنگی که دارم، هیچ امیدی به روشن شدن ندارم.
ساکن کشتی نوحم ز سبکباری خویش
چون خس و خار ز طوفان خطری نیست مرا
هوش مصنوعی: من مثل کشتی نوح در آرامش و سبکی خود نشستهام و مانند خُس و خاری در برابر طوفان هیچ خطری مرا تهدید نمیکند.
همه شب با دل دیوانه خود در حرفم
چه کنم، جز دل خود نامه بری نیست مرا
هوش مصنوعی: هر شب با دل دیوانهام چه کار کنم؟ جز اینکه برای خودم نامهای بنویسم، هیچ راهی ندارم.
می توان رفت چو آتش به رگ و ریشه شمع
به دل آزاری پروانه سری نیست مرا
هوش مصنوعی: میتوان مانند آتش به قلب و وجود شمع رفت، اما هیچ دلیلی برای آزار دادن پروانه نیست. من نه تمایل به اذیت کسی دارم و نه توانایی انجام این کار را.
گرچه چون سرو، تماشاگه اهل نظرم
از جهان جز گره دل ثمری نیست مرا
هوش مصنوعی: اگرچه به زیبایی سرو به تماشا نشستهام، اما از زندگی فقط دلشکستگی به من نرسیده است.
خاطر امن به ملک دو جهان می ارزد
نیستم در هم اگر سیم و زری نیست مرا
هوش مصنوعی: آرامش خاطر و امنیت در دو دنیا ارزش بیشتری دارد نسبت به این که در زندگی مادی، حتی اگر طلا و نقرهای در دست نداشته باشم.
می توانم شرری را به پر و بال رساند
در خور شمع اگر بال و پری نیست مرا
هوش مصنوعی: میتوانم شعلهای را به اوج برسانم اگرچه خودم بال و پر نداشته باشم.
برده ام غنچه صفت سر به گریبان صائب
جز دل امید گشایش ز دری نیست مرا
هوش مصنوعی: من مانند یک غنچه پنهان در خودم، در حالتی از ناامیدی و خموشی هستم؛ تنها دلخوشی من، امید به گشایش و برکت از دری است که به سوی آینده باز میشود.