برگردان به زبان ساده
حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش
خال تو دانه ای است که دام است ریشه اش
هوش مصنوعی: زیبایی تو همچون بادهای است که باید مراعات شود، و نقش تو مانند دانهای است که ریشهاش در تلهای نهفته است.
روی تو آتشی است که زلف است دود او
شیری است غمزه تو که دلهاست بیشه اش
هوش مصنوعی: روی تو آتش عشق است و زلفهایت مانند دودی نرم و لطیف هستند. ناز و غمزههای تو همچون جنگلی است که دلها در آن پنهان شدهاند.
سروی است قامت تو که ازجای می کند
در هر دلی که پنجه فرو برد ریشه اش
هوش مصنوعی: تو همچون سروی هستی که با قد بلندش، در دل هر کسی جای خود را پیدا میکند و ریشهاش را در آن دل میکارد.
دست از هنر چگونه نشوید کسی به خون ؟
فرهاد را ز پای درآورد تیشه اش
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند از هنر و زیبایی دست بردارد، زیرا هنر به روح و جان انسان زندگی میبخشد. درست همانطور که فرهاد با تیشهاش کوه را میشکافت و از عشقش به شیرین نمیتوانست دست بکشد.
چون اختیار پیشه و شغل دگر کند؟
صائب که شد ز روز ازل عشق پیشه اش
هوش مصنوعی: آیا میتوان گفت که کسی که از ابتدا عشق را انتخاب کرده، به کار و حرفهای دیگر روی میآورد؟