برگردان به زبان ساده
چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟
که گیراتر بود از خون ناحق تیغ مژگانش
هوش مصنوعی: چگونه جان را در دام نگاه فریبندهاش گرفت؟ که چشمانش به طرز غمانگیزی و بیرحمانهتری از تیغی بیحق، جان انسانها را میستاند.
ز فیض عشق بر خورشید رخساری نظر دارم
که می ساید به ابر از بس بلندی تیغ مژگانش
هوش مصنوعی: من به چهرهای مینگرم که به خاطر عشق و زیباییاش، مانند خورشید درخشان است و چشمانش آنقدر تیز و بلند است که به ابرها میرسد.
اگر شمع سهیل از آفت صرصر فرو میرد
توان روشن نمود از پرتو سیب ز نخدانش
هوش مصنوعی: اگر شمعی که نماد نور و روشنایی است، به دلیل وزش باد سرد خاموش شود، باز هم میتوان با بهرهگیری از روشها و منابع دیگر، نوری ایجاد کرد که به روشنی آن کمک کند.
پی تسکین خاطرآرزویی می کنم رنگین
وگرنه من کیم تا باشم زخیل شهیدانش؟
هوش مصنوعی: به دنبال آرامش و خوشی هستم و آرزویی پررنگ دارم، اما در واقع من که هستم که بخواهم در صف شهیدانش قرار گیرم؟
سری شایسته سرگشتگی زلفش نمی یابد
ازان رو بر هوا مانده است دایم دست و چوگانش
هوش مصنوعی: سری که سزاوار موهای پیچیده و دلربا نیست، به همین خاطر همیشه در بلاتکلیفی و حیرانی باقی مانده است و نه تنها بیدست است، بلکه در تلاش برای فهمیدن این وضعیت، به نوعی در بازی زندگی گرفتار شده و نمیتواند به سرانجامی برسد.
چو مغز پسته در شکر شود گم حنظل گردون
تبسم ریزچون گردد دهان شکر افشانش
هوش مصنوعی: هنگامی که مغز پسته در شکر حل میشود، میوه تلخ دنیا به لبخندی مبدل میگردد و دهانش شکرین میشود.
گذارد بند بر پا آسمان را کوه تمکینش
قیامت را به رفتار آورد سر و خرامانش
هوش مصنوعی: کوه به قدری بلند و محکم است که انگار پاهای آسمان را نگه داشته و با عظمت و زیباییاش، روز قیامت را به نمایش میگذارد.
دل خود می خوردموری اگر مهمان او گردد
مخور صائب فریب آسمان و خوان احسانش
هوش مصنوعی: دل خود را میخورم، چون اگر او به مهمانی من بیاید، نباید فریب آسمان و سفرهای که از لطف اوست را بخورم.