برگردان به زبان ساده
درویش را ز خرقه صد پاره نیست عار
محضر به قدر مهر بود صاحب اعتبار
هوش مصنوعی: درویش نمیتواند از پارگیهای خرقهاش شرمنده باشد، چرا که ارزش و اعتبار انسان به اندازهی محبت و احترام اوست.
زنگ از جبین آینه صیقل نمی برد
زینسان که می برد لب خامش ز دل غبار
هوش مصنوعی: زنگی که بر روی پیشانی آینه نشسته، با این روش پاک نمیشود؛ همانطور که لب خاموش نمیتواند غبار دل را بزداید.
گردید رشته آه ندامت ز زخم من
سوزن شد از جراحتم انگشت زینهار
هوش مصنوعی: درد و حسرت من به قدری عمیق شده که مثل سوزن از زخمهایم عبور میکند و آسیبهایم را عمیقتر میکند. انگار که از یادآوری خاطرات بد نجاتی نیست و باید به شدت مراقب خودم باشم.
عیش جهان، نظر به غم بی شمار او
برقی است کز سحاب شود گاهی آشکار
هوش مصنوعی: زندگی در جهان مانند برقی است که از ابرها گاهی نمایان میشود، در حالی که درد و غمهای فراوانی در پس آن نهفته است.
جوهر قبول پرتو منت نمی کند
آتش برآورد ز دل خویشتن چنار
هوش مصنوعی: جوهر واقعی هیچگاه برای جلب محبت و توجه دیگران خود را دگرگون نمیکند. در دل خود آتش عشق را به وجود میآورد و از آن شعلهور میشود.
ز افتادگی به پله عزت توان رسید
بوی گل پیاده بود بر صبا سوار
هوش مصنوعی: با humble و ساده زندگی کردن انسان میتواند به درجات عالی و محترم دست پیدا کند. مانند گلی که با تواضع و بدون سر و صدا بر روی نسیم مینشیند و در عین حال زیبا و با ارزش است.
از ریزش آبروی کریمان شود ز باد
آب گهر بود ز چکیدن به یک قرار
هوش مصنوعی: اگر آبروی افرادی بزرگ و با کرامت از دست برود، مانند قطرههای گرانبهایی خواهد بود که به آرامی از چکیدن آنها به وجود آمده است و میتواند به راحتی به باد برود.
دلهای صاف راست نگهبان ملایمت
آیینه را ز موم بود آهنین حصار
هوش مصنوعی: دلهای پاک و صادق، نگهبان آرامش و لطافت هستند؛ همانطور که آینه به خاطر نرم بودن موم میتواند شکل بگیرد و تغییر کند، دلهای صاف نیز به راحتی تحت تأثیر لطافت و محبت قرار میگیرند، در حالی که حصار آهنین نشاندهندهی استقامت و محکم بودن احساسات است.
دست نوازشی چو به زلف آشنا کنی
غافل مشو ز صائب آشفته روزگار
هوش مصنوعی: وقتی که با محبت و نرمی به زلف کسی دست میزنی، مراقب باش که او در چه وضعیتی است و به چه حال و روزی گرفتار است.