برگردان به زبان ساده
خون دل تا هست چشم تر نمی گیرد قرار
تا بود درشیشه می ساغرنمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: تا زمانی که خون دل در وجودم هست و اشک در چشمانم خشک نمیشود، آرامش نمییابم. تا وقتی که احساسات و دردها در دلم وجود دارد، راحت نمیتوانم بیاسایم.
جان چو کامل شد تن خاکی بود زندان او
در صدف غلطان چوشد گوهر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: وقتی روح انسان به کمال میرسد، بدن مادی او مانند یک زندان میباشد. روح مانند دُرّ باارزشی است که درون یک صدف قرار دارد و نمیتواند آرامش پیدا کند.
خرده جان رابود درجسم آتش زیرپا
این سپند شوخ در مجمر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: جسم خرده جان زیر فشار آتش قرار دارد و این سپند بازیگوش در آتش نمیتواند آرام بگیرد.
تابه دریا قطره خود رانسازد متصل
آب روشن دردل گوهر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: قطرهای که خود را به دریا نسپارد، هرگز به آرامش گوهر در دل آب نمیرسد.
دست کوته دار ناصح از دل پر شور من
کشتی دریایی از لنگر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: هشدارهای تو برای من بیفایده است، زیرا احساسات شدید و پرشوری که در دلم دارم، همچون کشتیای است که هرگز آرامش نمییابد و نمیتواند لنگر بزند.
می برد از آسمان بیرون دل روشن مرا
اخگر من زیر خاکستر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: دل روشن من را از آسمان به سوی خود میکشد، اما شعله وجود من زیر خاکستر آرام نمیگیرد.
زیر گردون نیست ممکن بی کشاکش زیستن
موج در دریای بی لنگر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: در زیر آسمان، زندگی بدون چالش و تلاش ممکن نیست. مانند موجی که در دریای بیلنگر نمیتواند آرام گیرد.
چرخ از گردش نیفتد تانریزد خون خلق
هست تا در شیشه می ساغر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: دنیا همچنان به چرخش خود ادامه میدهد و تا زمانی که خون مردم جاری است، آرامش و ثبات به دست نخواهد آمد.
تا پر کاهی ز خرمن هست در کشت وجود
از پریدن دیده اخترنمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: تا زمانی که حتی کوچکترین نشانهای از هستی وجود دارد، دیدههای ستارهدار آرامش نخواهند داشت.
داد نرگس از سبک مغزی سر خود را به باد
بر سربی مغز،تاج زر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: نرگس از بیخبری و سبکفکریاش شکایت میکند که چطور میتواند تاج زرین بر سر کسی بگذارد که به سادگی سرش را به باد میدهد و مغز یا فکرش را از دست میدهد.
می شود طالع هلال خط ز طرف روی یار
درنیام این تیغ خوش جوهر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: هلالی که در آسمان دیده میشود، در واقع به نشانهای از زیبایی و جوانی محبوب من اشاره دارد. اگر این زیبایی و جذابیت از طرف او به من نرسد، من هرگز نمیتوانم از لذت و آرامش واقعی برخوردار شوم، حتی با وجود تیغی زیبا و خوشساخت.
زلف آن دلدار بی پروا مگر رحمی کند
ورنه دل درعالم دیگر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: زلف محبوب بیپروا ممکن است یک زمانی رحم کند، اما اگر نکند، دل در هیچجای دیگر آرامش نخواهد یافت.
خون چو گرددمشک از گرداب ناف آید برون
دل چو سودایی شود دربر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: وقتی که خونم مثل عطر مشک از گنداب خارج میشود، قلبم به حالت دیوانگی درمیآید و آرامش را در آغوش نمیگیرد.
کرد گردون رازانجم پاک صبح خوش نسیم
در بساط باددستان زر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: آسمان صبحگاهی با نسیم ملایمی از رازها پر شده است و باد لطیف، آرامش را از دست میدهد.
برق هیهات است نشکافد لباس ابر را
حسن عالمسوز در چادر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: برق به هیچوجه نمیتواند لباس ابر را پاره کند، چرا که زیبایی دلفریب و سوزان عشق در چادر قرار نمیگیرد و آرامش ندارد.
می کند خشت از سرخم باده چون پرزورشد
برتن پرشور عاشق سرنمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: باده به شدت بر سر و دل عاشق تأثیر میگذارد و او را بیقرار میکند. عشق و شور درونی او چنان قوی است که حتی باده نیز نمیتواند او را آرام کند.
دانه دل راجدا ناکرده از کاه بدن
آه در دلهای غم پرور نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: دل به خودی خود از دنیای مادی جدا نیست و با وجود آنکه در دلهای غمگین آرامش نمییابد، همچنان در جستجوی آرامش و قرار است.
هرکه چون شبنم نظر دارد به وصل آفتاب
گرچه سازندش ز گل بستر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: هر کسی که همچون شبنم به وصال آفتاب نگاه کند، هرچند که برایش از گل بستر بسازند، آرامش نخواهد یافت.
در نبندد خلق خوش صائب به روی سایلان
زیر دریا چون صدف گوهر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: مردم خوب و خوشرو، همچون صدفی در دریا، نباید بر روی درهای بسته دل بسپارند، زیرا آنها نمیتوانند به راحتی به آرامش دست یابند و گوهری را به دست آورند.
برد صائب رفتن دل صبر وعقل و هوش من
شاه چون راهی شود لشکر نمی گیرد قرار
هوش مصنوعی: وقتی که دل من از صبر و هوش و عقل جدا میشود، مانند لشکری است که وقتی شاه به میدان میرود، هیچگاه در آرامش قرار نمیگیرد.