برگردان به زبان ساده
رنگ خط برلعل جانان ریختند
خار در پیراهن جان ریختند
هوش مصنوعی: رنگ خطی که بر لعل محبوب نقش بسته، نشان از عشق و نگرانی دارد؛ مانند این که بر اثر عشق، خارهایی در لباس جان نازنین قرار گرفته است.
سبزه خط جوش زد از لعل یار
طوطیان در شکرستان ریختند
هوش مصنوعی: سبزهای که از لبان معشوقه میروید، مثل طوطیانی در سرزمین شکر، شیرینی و زیبایی را پخش میکند.
در تماشای تو ارباب نظر
بر سر هم همچومژگان ریختند
هوش مصنوعی: در دیدن تو، صاحبنظران و تماشاگران به یکدیگر نگاه کردند و مانند مژگان، در هم ریختند.
تا ز ابرشیشه برق باده جست
می پرستان همچو باران ریختند
هوش مصنوعی: باران نوشیدنی مانند قطرات باران از شیشههای ابر مانند جاری شد و میپرستان به دور آن جمع شدند.
زاهدان از حیرت رخسار تو
باده ها بر روی قرآن ریختند
هوش مصنوعی: زاهدان به خاطر زیبایی و شگفتی چهرهات، شرابها را بر روی قرآن ریختند.
خنده کردی در گلستان غنچه ها
شور محشر در نمکدان ریختند
هوش مصنوعی: وقتی لبخند زدهای در باغ گلها، این شادی و هیجان همچون طعمی خوش در نمکدان پاشیده شده است.
از شکر خند تو موران زیر خاک
قندها از شیره جان ریختند
هوش مصنوعی: به خاطر لبخند شیرین تو، مورچهها به زیر زمین رفته و از شکر خود میریزند.
از شراب لایزالی ساقیان
جرعه ای بر خاک انسان ریختند
هوش مصنوعی: ساقیان، جرعهای از شراب بیپایان را بر زمین انسان جاری کردند.
هر کسی را هر چه بایست از ازل
در کنار رغبتش آن ریختند
هوش مصنوعی: هر فردی را مطابق با لیاقتش و با توجه به تمایلاتش، از ابتدای خلقت به شکل خاصی درآوردهاند.
سبحه پیش زاهدان انداختند
نقل پیش می پرستان ریختند
هوش مصنوعی: دانههای تسبیح را جلوی کسی که زهد و تقوا دارد، انداختند و نقل را (شیرینی و خوراکی) جلوی کسانی که به می و نوشیدنیها علاقهمند هستند، دپو کردند.
بر سر بالین بیماران عشق
سنبل خواب پریشان ریختند
هوش مصنوعی: در کنار تخت بیماران عشق، گلهای زیبای سنبل خواب آشفتهای را پراکنده کردند.
خاکساران را به چشم کم مبین
چون عبیر از زلف جانان ریختند
هوش مصنوعی: مردم خاکی و humble را دست کم نگیر، زیرا آنها مانند عطر دلانگیز موهای معشوقه، اثرات عمیقی دارند.
دلبران از قامت همچون خدنگ
در جگر ها تخم پیکان ریختند
هوش مصنوعی: دلبران با زیبایی و قامت خود مانند تیرهایی، در دلها عشق و جذبه را نشانه رفته و اثر گذاشتند.
نه لگن در گریه ماغوطه زد
شمع ما را خوش به سامان ریختند
هوش مصنوعی: شمع ما در حالتی که گلیهای داریم، خاموش نشده و به خوبی در جایی که باید باشد، قرار گرفته است.
گوهر جان را سبکروحان عشق
چون عرق از جبهه آسان ریختند
هوش مصنوعی: روحهای آزاده و عاشق، گوهر وجود انسان را همچون عرقی که از پیشانی میچکد، به راحتی و بیمحابا آزاد کردند.
از محیط تلخکامیهای ما
قطره ای در کام عمان ریختند
هوش مصنوعی: از درد و رنجی که در زندگی داریم، قطرهای از غم و تلخی به سرزمین عمان منتقل کردند.
جرعه ای آمدفزون از ظرف ما
صبحدم را در گریبان ریختند
هوش مصنوعی: یک جرعه نوشیدنی بیشتر از ظرف ما آمد و صبح زود، آن را در لباس ما ریختند.
چون نریزدگوهر دندان خلق
خون نعمتهای الوان ریختند
هوش مصنوعی: زمانی که گوهر دهان کسی بیرون بیفتد، دیگران به نفع خود از نعمتهای مختلف استفاده میکنند.
صائب از شرم تو ارباب سخن
یکقلم در آب دیوان ریختند
هوش مصنوعی: شاعر از احساس شرمی که از وجود تو دارد، میگوید که بزرگان شعر و ادب حتی جرأت نکردند تا یک حرف هم بر روی کاغذ بنویسند و همهی آن را در آب ریختند. یعنی اینقدر تحت تأثیر تو هستند که نتوانستهاند چیزی بگویند.