برگردان به زبان ساده
روی تو صبر از دل بیتاب میبرد
آیینه اختیار ز سیماب میبرد
هوش مصنوعی: چهره تو صبر را از دل بیقرار من میگیرد و درخشش تو مانند آینه، اختیار مرا همچون جیوه سلب میکند.
این حیرتی که در دل و در دیده من است
بسیار تشنهام ز لب آب میبرد
این احساس شگفتی و سردرگمی که در وجود من هست، من را مثل یک تشنه از کنار آب گذر میدهد.
می دست خالی از سر بیمغز من گذشت
از کلبه فقیر چه سیلاب میبرد
شراب، از سرِ بیمغز و تو خالی من، دست خالی گذشت. سیل از کلبهٔ فقیر چه چیزی خواهد برد؟
دیوانگان ز تهمت مستی مسلمند
آن را که عقل هست می ناب میبرد
هوش مصنوعی: دیوانهها به خاطر اتهاماتی که به آنها زده میشود، به وضوح مست هستند و کسانی که عقلشان سر جایش است، در واقع مشغول نوشیدن شراب ناب هستند.
از روزگار هرکه به گردون برد پناه
از سادگی سفینه به گرداب میبرد
هرکسی که از گذر ایام به آسمان پناه ببرد، از سادگی کشتیاش را به سمت گرداب برده است.
یک جا قرار نیست مرا از شتاب عمر
در رهگذار سیل که را خواب میبرد
من یک جا از شتاب و گذر عمر آرامش ندارم. در گذر سیل چه کسی خوابش خواهد برد و آسوده خاطر خواهد بود؟
زاهد کجا و گوشهٔ رندانه از کجا
این شمع کشته را که به محراب میبرد
زاهد از گوشهٔ رندانه بسیار بسیار دور است. این شمع خاموش را هیچکسی به محراب نخواهد برد.
در زیر تیغ خواب نمیکردم از غرور
اکنون مرا به سایه گل خواب میبرد
در گذشته در شرایط سخت هم از غرور به خواب نمیرفتم. حالا ولی در آسانترینِ وضعیتها هم خواب من را میبرد.
باشد عیار بیجگریها به قدر فلس
ماهی ز موج وحشت قلاب میبرد
سنجهٔ بیجگریها و ترسیدنها به میزان پولکهاست! ماهی از وحشت موج رنج قلاب را به جان میخرد.
صائب چو لاله هرکه جگر را نباخته است
فیض شراب لعل ز خوناب میبرد
صائب، هرکسی که مثل لاله جگرش را از دست نداده، با خون دلی که میخورد، لذت شراب سرخرنگی را خواهد برد.