برگردان به زبان ساده
دهان تنگ تو هر خردهدان نمیداند
که غیب را به جز از غیبدان نمیداند
هوش مصنوعی: دهان کوچک تو نمیداند که رازها و ناشناختهها را فقط کسی میشناسد که خود از آنها آگاه باشد.
اگرچه گام نخستین گذشتم از دو جهان
هنوز شوق مرا خوش عنان نمیداند
هوش مصنوعی: اگرچه من اولین قدم را از دو جهان برداشتهام، اما هنوز شوق و اشتیاق من را به خوبی نمیشناسد.
کسی که نیست تُنُکمایه از شعور و خرد
به هر بها که بود می گران نمیداند
هوش مصنوعی: شخصی که از دانش و فطانت برخوردار نیست، هر چقدر هم که چیزی را گران قیمت بداند، ارزش واقعی آن را نمیفهمد.
نفس گداخته خود را به گلستان برسان
که ایستادگی این کاروان نمیداند
هوش مصنوعی: خود را به جایی برسان که بتوانی به زیبایی و آرامش برسد، زیرا این گروه در حال حرکت و ایستادگی نمیتواند به درستی درک کند.
ملایمت سپر انقلاب دوران است
که نخل موم بهار و خزان نمیداند
هوش مصنوعی: نرمی و ملایمت، ابزار دفاع از تغییرات زمانه است و درخت نخل نمیفهمد که بهار و پاییز چه تفاوتی دارند.
به نام بلبل من گرچه باغ شد مشهور
هنوز نام مرا باغبان نمیداند
هوش مصنوعی: بلبل من، هرچند که نامش در باغ معروف است، اما هنوز کسی او را باغبان نمیشناسد.
به داغ عشق بسوز و بساز چون مردان
که آفتاب قیامت امان نمیداند
هوش مصنوعی: عشق را تحمل کن و با آن زندگی کن، مانند مردانی که میدانند روز قیامت هیچ کس به آنها رحم نخواهد کرد.
خوشند اهل سعادت به سختی از دنیا
هما ز مایده جز استخوان نمیداند
هوش مصنوعی: اهل خوشبختی در دنیا به سختی و رنج زندگی میکنند و جز از استخوان چیز دیگری از مایدههای این دنیا نمیشناسند.
عجب که برخورد از روزگار پیری هم
چنین که قدر جوانی جوان نمیداند
هوش مصنوعی: عجیب است که روزگار، حتی در دوران پیری هم نمیداند چقدر ارزش جوانی را دارد.
ز پوست راه به مغز ندیده نتوان برد
طبیب حال دل ناتوان نمیداند
هوش مصنوعی: برای رسیدن به عمق مطلب، فقط از سطح و ظاهر آن نمیتوان گذشت. طبیب، که وظیفهاش درمان دردهاست، از حال دل کسی که در درونش رنج میکشد، آگاه نیست.
نشد به رخنه دل هرکه آشنا صائب
ره برون شد ازین خاکدان نمیداند
هوش مصنوعی: هرکسی که با دل آشنا باشد، نمیتواند از این زندگی پر از درد و رنج خارج شود. او نمیداند که چگونه باید از این دنیای سخت عبور کند.