برگردان به زبان ساده
مرا ز باده گلگون دماغ می سوزد
چو لاله باده من در ایاغ می سوزد
هوش مصنوعی: من از بادهای که رنگش چون گل است، آنچنان مست و سرمستم که مانند لالهای میسوزم، در حالی که بادهام در جام میسوزد.
ز می چراغ دگرها اگر شود روشن
مرا ز باده روشن دماغ می سوزد
هوش مصنوعی: اگر چراغ دیگری از می روشن شود، من با خالی کردن بادهای، ذهنم روشن و پرشور میشود.
به عشق لاله عذاران علاقه ای است مرا
که من کباب شوم هر که داغ می سوزد
هوش مصنوعی: من به عشق لالههای زیبای بهاری علاقهمندم و آنقدر این عشق برایم مهم است که حتی اگر به درد و رنج و سوختن دچار شوم، باز هم دوست دارم.
ز بیکسی به جز از داغ ناامیدی نیست
مرا کسی که به بالین چراغ می سوزد
هوش مصنوعی: از آنجا که تنها در تاریکی ناامیدی دست و پا میزنم، هیچ کس جز خودم نیست که در کنارم بماند و در غم من بسوزد.
برد به خرمن مقصود ره سبکسیری
که همچو برق نفس در سراغ می سوزد
هوش مصنوعی: به مزرعه هدف رفت و راه را به راحتی پیش گرفت، چونکه مانند برق، نفسش در جستجوی معشوق میسوزد.
دگر کدام گل آتشین شکفته شده است؟
که عندلیب ز بیرون باغ می سوزد
هوش مصنوعی: کدام گل زیبای داغ و سوزان دوباره شکوفا شده است که آن نیلوفر آبی از بیرون باغ به شدت بیتابی و سوختن را احساس میکند؟
سیاهی از شب عاشق نمی برد زحمت
اگرچه شب همه شب چون چراغ می سوزد
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر تاریکی شب زحمتی نمیکشد، هر چند که شب به مانند چراغی دائم در حال سوختن است.
مرا ز نشو و نما نیست بهره، ابر بهار
عبث به تربیت من دماغ می سوزد
هوش مصنوعی: من از رشد و نمو بهرهای نمیبرم، و ابر بهاری بیفایده وقت خود را برای پرورش من هدر میدهد.
بود ملال به مقدار مال هرکس را
به قدر روغن خود هر چراغ می سوزد
هوش مصنوعی: هر کس به اندازهی داراییاش دچار غم و اندوه است و همانطور که هر لامپ به اندازهی روغنی که دارد میسوزد، احساسات و مشکلات هر فرد نیز به میزان财富 او بستگی دارد.
خیال روی که صائب مراست در دل گرم؟
که اشک چون گهر شبچراغ می سوزد
هوش مصنوعی: آیا خیال چهره محبوبم در دل من جایی دارد؟ چرا که اشکهایم مانند مروارید در دل شب میسوزند.