برگردان به زبان ساده
قدم به چشم من خاکسار نگذارد
ز ناز پا به زمین آن نگار نگذارد
هوش مصنوعی: هرگز اجازه نده که پای تو بر زمین بگذارد، چون قدر و منزلت تو بالاتر از این است که برای من عادی باشی. تو آنچنان با ناز و انایت هستی که حتی ممکن است قدم به چشم من بگذاری.
امیدوار چنانم که جذب عشق مرا
میان اهل هوس شرمسار نگذارد
هوش مصنوعی: من امیدوارم که عشق من باعث شرمندگیام در میان کسانی نشود که به هوسهای زودگذر متمایل هستند.
رسید نوبت خط، بیش ازین مروت نیست
که دست بر دل من آن نگار نگذارد
هوش مصنوعی: زمانی که نوبت به نوشتن نامه یا پیام میرسد، دیگر اخلاق و مروت ایجاب نمیکند که آن دلبر زیبا، دست روی دل من نگذارد و به من توجهی نکند.
چها کند به دل بیقرار من شوخی
که آب آینه را برقرار نگذارد
هوش مصنوعی: دل بیقرار من را چه میشود با این شوخیها، که نتواند آب آینه را ثابت نگه دارد.
به آه و ناله من ره که می تواند بست؟
مرا به خلوت اگر پرده دار نگذارد
هوش مصنوعی: کیست که بتواند به ناله و درد من توجه کند؟ اگر کسی در خلوت با من باشد، چرا پردهای که مرا از دیگران پنهان کند، کنار نمیزند؟
کسی که بار ز دل بر نمی تواند داشت
به دوش خلق همان به که بار نگذارد
هوش مصنوعی: کسی که نمیتواند غم و بار سنگین دلش را تحمل کند، بهتر است که بار دیگری را هم بر دوش دیگران نگذارد.
به نامرادی و بی حاصلی خوشم، ترسم
به حال خویش مرا روزگار نگذارد
هوش مصنوعی: من از بینتیجه بودن و نامرادی خوشم، اما میترسم که روزگار حال من را سر نمیکند.
توقعی که مرا از سپهر هست این است
که آرزوی مرا در کنار نگذارد
هوش مصنوعی: امید من از آسمان این است که آرزوهایم را فراموش نکند و همواره آنها را در کنار من نگه دارد.
به خار خار محبت امیدها دارم
که زیر خاک مرا برقرار نگذارد
هوش مصنوعی: محبت من مثل خار است و امیدوارم که این عشق، اجازه ندهد من زیر خاک بمانم.
به خون خویش زند غوطه راه پیمایی
که پا شمرده درین خارزار نگذارد
هوش مصنوعی: کسی که در مسیری سخت و پرخطر قدم میزند، با وجود دشواریها و خطرات بسیار، باید با اراده و ایستادگی جلو برود و از هیچ چیزی نترسد.
رسد به آب بقا پاک طینتی صائب
که دل به هستی ناپایدار نگذارد
هوش مصنوعی: پاسخ پاک و خالصی به حیات جاودان میرسد که دلش به این دنیا و مادیات وابسته نمیشود.