برگردان به زبان ساده
صبر هرچند به دل رنگ حضر میریزد
شوق از خانه برون رخت سفر میریزد
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که صبر کنیم و به خودمان آرامش بدهیم، اشتیاق و خواستههایمان ما را به سوی سفر و تجربههای جدید میکشانند.
صدف از تشنهلبی مشرق تبخال شده است
ابر در کام نهنگ آب گهر میریزد
هوش مصنوعی: صدف به خاطر تشنگی و نیازش به آب، در انتظار باران است و ابر، مانند نهنگ، آب گرانبهایی را از خود میریزد.
عارفان جان خود از خصم ندارند دریغ
گل به دامان صبا زر به سپر میریزد
هوش مصنوعی: عارفان به هیچ وجه از دشمن خود دریغ نمیکنند و مانند گلی که در آغوش نسیم صبحگاهی میریزد، خوبیههای خود را بیدریغ به دیگران میبخشند.
با سبکدستی ما برق حوادث چه کند؟
جرأت کشتی ما رنگ خطر میریزد
هوش مصنوعی: با بیخیالی ما، حوادث چه کار میتوانند بکنند؟ جرأت و شجاعت ما تحت تأثیر خطر قرار میگیرد.
بس که از سبزهٔ آن طرف بناگوش تر است
خط ریحان چمن خاک به سر میریزد
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و طراوت سبزهی آن طرف، خط ریحان چمن به قدری دلانگیز و جذاب است که خاک به سرش میریزد.
برگریزان کرم لذت دیگر دارد
گرد آن نخل که بیخواست ثمر میریزد
هوش مصنوعی: ریزش برگهای کرم لذت متفاوتی دارد، به دور آن نخل که بدون تمایل، میوههایش را فرو میافکند.
هر زمین تخمی و هر تخم زمینی دارد
داغ، ته جرعه خود را به جگر میریزد
هوش مصنوعی: هر زمینی تخم و نشانی دارد، و هر نشانهای که به دل مینشیند، اثر خود را به جگر میسِرَند.
مور ما را به کف دست سلیمان برسان
تا ببینی به تکلم چه شکر میریزد
هوش مصنوعی: حشرهای که ما هستیم، ما را به سلیمان برسان تا ببینی چه شکر و ستایشی از ما جاری میشود.
دل محال است لب از حرف شکایت بندد
شعله را تا نفسی هست شرر میریزد
هوش مصنوعی: دل هرگز نمیتواند از گله و شکایت دست بکشد، بهخصوص زمانی که شعلهای درونش روشن است؛ تا زمانی که نفسی در اوست، آتش درد و غم شعلهور خواهد ماند.
با لب او سخن از حسن گلوسوز زده است
زهر خود را خط سبزش به شکر میریزد
هوش مصنوعی: او با لبهایش درباره زیبایی گلها صحبت میکند و زهرش را از طریق خط سبز خود به شیرینی تبدیل میکند.
دیده از اشک و لب از آه و دل از داغ پُر است
عشق در هر گذری رنگ دگر میریزد
هوش مصنوعی: چشمانم پر از اشک، لبهایم از ناله و دلام پر از غم است. عشق در هر لحظه و در هر حالتی به رنگ و حالت جدیدی در میآید.
نیست جز خامهٔ صائب که زوالش مرساد!
رگ ابری که شب و روز گهر میریزد
هوش مصنوعی: فقط قلم صائب است که به پایانش میرسد! مثل رگ ابری که بیوقفه باران میریزد.