برگردان به زبان ساده
به دل مژگان آن ناآشنا پنهان نمی ماند
که خاری گر خلد در دست و پا پنهان نمی ماند
هوش مصنوعی: چشمان آن غریبه به دل پنهان نمیشود، زیرا اگرچه خاری در بهشت باشد، اما باز هم نمیتواند در دستان و پاهایش پنهان بماند.
برو ای ساده دل این پنبه را بر داغ دیگر نه
درین ابر تنک خورشید ما پنهان نمی ماند
هوش مصنوعی: بهتر است از این سرانجامها فاصله بگیری و در داغ دیگری مشغول شوی. در این ابرهای کمسفر، نور خورشید ما به راحتی پنهان نمیشود.
چو آب از لعل و چون رنگ از رخ یاقوت می تابد
صفای دست او زیر حنا پنهان نمی ماند
هوش مصنوعی: نما و زیبایی کسی که دستش زیر حناست، به قدری درخشان و قابل توجه است که همانند آب زلال و رنگ یاقوت، هر کس میتواند آن را ببیند و از آن لذت ببرد.
دل ما و نگاهت هر دو می دانند حال هم
که حال آشنا از آشنا پنهان نمی ماند
هوش مصنوعی: دل ما و نگاه تو هر دو از وضعیت یکدیگر مطلعاند و حال هر آشنا از دیگری پنهان نمیماند.
زدامان شفق گل می کند هر صبح و هر شامی
چو شمع صبحگاهی خون ما پنهان نمی ماند
هوش مصنوعی: هر صبح و هر شام، از دامان سپیده دم گل میروید و مانند شمعی در صبح، خون ما هرگز پنهان نمیماند.
تراوش می کند خون دل از سیمای گفتارم
نسیم مشک در جیب صبا پنهان نمی ماند
هوش مصنوعی: از چهره و سخن من، غم و درد به وضوح نمایان است، همچنان که بوی خوش مشک در جیب نسیم باقی نمیماند.
کجا ابر تنک خورشید را آیینه دان گردد؟
صفای سینه اش زیر قبا پنهان نمی ماند
هوش مصنوعی: کجا ممکن است ابر نازک، خورشید را به عنوان آینه ببیند؟ روشنی دل او زیر لباسش پنهان نخواهد ماند.
چه لازم وصف شعر آبدار خود کنی صائب؟
اگر دارد گهر آب صفا، پنهان نمی ماند
هوش مصنوعی: ضروری نیست که تو توصیف کنی شعر شگفتانگیز خود را، صائب. اگر شعر تو دارای زیبایی و عمق واقعی باشد، خود به خود نمایان خواهد شد و پنهان نخواهد ماند.