برگردان به زبان ساده
رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد
لطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد
هوش مصنوعی: جانهای انسانها به هم نزدیک و پیوسته شدند، و زیباییهای دنیا مثل زلفهای آشفته گشت. لطافتها و ناز و زیبایی مانند سیبی بر روی زنخدان نمایان شد.
خط سبزی برون آورد لعل آبدار او
که از غیرت سیه عالم به چشم آب حیوان شد
هوش مصنوعی: یک خط سبز از لعل باصفای او نمایان شد، که به خاطر غیرت سیاه عالم، به چشم آب حیوان تبدیل گشت.
در آن تنگ دهن زان عقد دندان حیرتی دارم
که چون در نقطه موهوم این سی پاره پنهان شد؟
هوش مصنوعی: در آن فضا و محیطی که دندانها در هم فشردهاند، حیرتی دارم که چگونه در این نقطهی نامشخص، این سی تکه پنهان شدهاند؟
همان لب تشنه خون است تیغ آبدار او
اگرچه از شهیدانش زمین کان بدخشان شد
هوش مصنوعی: تیغ او که در دست دارد، عطش خونریزی دارد، هرچند که از بدن شهیدانش زمینهای خوب و آباد به وجود آمده است.
مگر آمد به عزم صید بیرون نی سوار من؟
که بر شیر ژیان انگشت زنهاری نیستان شد
هوش مصنوعی: آیا کسی که سوار بر نی است برای شکار بیرون نیامده است؟ که او به اندازهای جسور است که بر شیر قوی و نیرومند انگشت تهدیدش را گذاشته و او را نشانهگذاری کرده است.
همان پروانه بیتاب را در پرده می سوزد
زخط رخسار او هر چند شمع زیر دامان شد
هوش مصنوعی: پروانهی سرگشتهای که میسوزد، با دیدن چهرهی معشوقش، حتی اگر شمع هم در زیر دامنش باشد، باز هم احساس سوزش و اشتیاق دارد.
مگر از خود برون رفتن به فریادم رسد صائب
که بر شور جنون من بیابان تنگ میدان شد
هوش مصنوعی: تنها زمانی میتوانم به فریاد برسم که از خودم بیرون بیایم، زیرا در حال حاضر جنون و شور من، به اندازهای شدید است که به یک بیابان تنگ تبدیل شده است.