برگردان به زبان ساده
نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد
چراغ دیده یعقوب بینا از تو می گردد
هوش مصنوعی: یوسف گمشده را تو نشان میدهی و چشمان یعقوب، که نگران و بیتاب است، به خاطر تو روشن و بینا میشود.
تو چون در جلوه آیی از که می آید عنا نداری؟
که کوه طور در دامان صحرا از تو می گردد
هوش مصنوعی: وقتی تو در زیبایی و جاذبه خود نمایان میشوی، چه کسی را در نظر داری؟ مانند کوه طور که در آغوش دشت به تو نزدیک میشود.
فریبنده است چندان شیوه های چشم مخمورت
که بی تکلیف، زاهد باده پیما از تو می گردد
هوش مصنوعی: چشمهای جذاب و فریبندهات به قدری قوی و سحرآمیزند که زاهدی که از نوشیدن باده پرهیز میکند، به راحتی تحت تأثیر آنها قرار میگیرد و به سمت بادهنوشی کشیده میشود.
دل صد پاره ما را به داغ عشق روشن کن
که ذرات جهان خورشید سیما از تو می گردد
هوش مصنوعی: دل ما که از عشق به شدت آشفته و پاره پاره شده است، با نور محبتت روشنگری کن؛ زیرا تمام جهان به وسیله زیبایی تو همچون خورشید روشنایی مییابد.
ترا هر کس که دارد از غم دنیا چه غم دارد؟
که چون می تلخی عالم گوارا از تو می گردد
هوش مصنوعی: هر کس تو را دارد، دیگر از مشکلات و سختیهای دنیا نگران نیست؛ چرا که تلخیهای زندگی با وجود تو برایش شیرین و دلپذیر میشود.
به خورشید جهانتاب است چشم ذره ها روشن
نبیند روز خوش هر کس که تنها از تو می گردد
هوش مصنوعی: چشم ذرهها به روشنی خورشید دنیا باز است، اما کسی که فقط به تو وابسته باشد، روز خوشی را نخواهد دید.
ترحم کن به حال بلبلان از گلستان مگذر
که گلهای چمن یکدست رعنا از تو می گردد
هوش مصنوعی: به یاد بلبلان بیچاره باش و از باغ نگذران، چون گلهای چمن که چهرهشان زیباست، به خاطر تو شکفته میشوند.
جدایی نیست چون تسبیح از هم خاکساران را
دل ما را به دست آور که دلها از تو می گردد
هوش مصنوعی: جدایی بین ما نیست، مانند دانههای تسبیح که به هم وصل هستند. ای خاکساران، دل ما را به دست آورید، چرا که دلهایمان به خاطر شما دچار تغییر و تحول میشود.
مزن مهر خموشی بر لب حرف آفرین صائب
که هر جا عندلیبی هست گویا از تو می گردد
هوش مصنوعی: سکوت را کنار بگذار و از گفتن زیباییها دریغ نکن، زیرا هر جا که صدای پرندهای شنیده میشود، انگار از تو الهام میگیرد.