برگردان به زبان ساده
ز جوش مغز هردم از سرم دستار میافتد
کف اندازد به ساحل بحر چون سرشار میافتد
هوش مصنوعی: هر لحظه از فکر و اندیشهام، دستار بر سرم میافتد؛ مانند آب که وقتی پر میشود، به کناره دریا میریزد.
به بیکاری برآوردم ز کار خود جهانی را
عجب سیری است چون دیوانه در بازار میافتد
هوش مصنوعی: به خاطر بیکاری، از کارهای خود آرزوها و توقعات زیادی را به وجود آوردم. جالب اینجاست که مانند دیوانهای که در بازار میافتد، احساس سیری و اشباع میکنم.
جنون تا هست ناقص کوه و صحرا وسعتی دارد
شود زندان بیابان چون جنون سرشار میافتد
هوش مصنوعی: دیوانگی باعث میشود که حتی کوهها و دشتها هم به وسعت خود ادامه دهند، اما وقتی جنون به شدت زیاد میشود، بیابان به زندانی تبدیل میشود.
قبول تربیت در هر کف خاکی نمیباشد
وگرنه پرتو خورشید بر دیوار میافتد
هوش مصنوعی: آموزش و پرورش در هر شرایط و محیطی موثر نیست؛ چرا که حتی نور خورشید هم بر روی دیوار نمیافتد.
مرا دلبستگی در قید زندان فلک دارد
برون ناید ز سوزن چون گره بر تار میافتد
هوش مصنوعی: من به شدت به قید و بندهای زندگی وابستهام و این وابستگی مانع میشود که از مشکلات و رنجها بیرون بیایم، مانند گرهای که در لابلای تارها میافتد و نمیتواند آزاد شود.
مشو از جنبش مژگان گرد آلود او غافل
که تیغ خاکساران سخت لنگر دار میافتد
هوش مصنوعی: به حرکت و زیبایی مژگان او توجه کن، زیرا این زیبایی میتواند به شکل ناخواستهای باعث ایجاد مشکلات و دردسرهایی شود که برای افراد عادی و خاکی بسیار دشوار خواهد بود.
دلی را گر به فریاد آوری اهل دلی، ورنه
ز هر نالیدنی آوازه در کهسار میافتد
هوش مصنوعی: اگر دل کسی را با صدای دلسوزی نجات دهی، اهل دل به یاری خواهند آمد، وگرنه هر صدای نالهای در کوهستان به گوش خواهد رسید ولی کسی توجه نخواهد کرد.
در ایام توانایی به نشتر چشم می سودم
کنون از سایه مژگان به چشم خار میافتد
هوش مصنوعی: در زمانهایی که توانایی داشتم، با دقت و تیزبینی به زیباییها نگاه میکردم، اما حالا که در شرایط دیگری هستم، نگاه من به دنیا با غم و درد همراه شده و هر چیز کوچک و ناخوشایند برایم سخت و عذابآور شده است.
وداع آخرت کن گر به دنیا مایلی صائب
که هر جانب که مایل میشود دیوار میافتد
هوش مصنوعی: اگر به دنیا علاقهمند هستی، آخرین وداع را با آن بکن، زیرا هر سمتی که تمایل پیدا کنی، موانع و سختیها بر سر راهت قرار میگیرد.