برگردان به زبان ساده
از دیار مردمی دیار در عالم نماند
آشنارویی به جز دیوار در عالم نماند
هوش مصنوعی: در دنیای ما، از وطن مردمی خبری نیست و هیچ آشنا و همدمی جز دیواری که فاصلهها را مشخص میکند، باقی نمانده است.
تیشه فولاد انگشت ندامت می گزد
حیف یک فرهاد شیرین کار در عالم نماند
هوش مصنوعی: ندامت و پشیمانی میسوزاند و بر انسان فشار میآورد، بهطوریکه حتی یک انسان بزرگ و هنرمند به مانند فرهاد که در دنیا بینظیر است، نمیتواند در این میان باقی بماند.
هر کجا خاری است در پیراهن من می خلد
گرچه از چشم تر من خار در عالم نماند
هوش مصنوعی: هر جا که خاری هست، بر تن من نشسته است؛ حتی اگر از چشم من گلی هم نمانده باشد.
از بنای استوار شرع با آن محکمی
غیر برفین گنبد دستار در عالم نماند
هوش مصنوعی: در دنیای امروز، درستی و استحکام اصول مذهبی و قوانین دینی به اندازهای شکننده است که به سادگی میتواند دچار تغییر و تزلزل شود، همانطور که برف به راحتی از روی گنبدی نرم و لطیف میریزد.
گوشه چشمی نماند از مردمی در روزگار
سرمه واری نرمی گفتار در عالم نماند
هوش مصنوعی: در روزگار پر از زرق و برق و تظاهر، دیگر کسی به ما توجه نمیکند و نرمی و لطافت کلام در این دنیا دیگر وجود ندارد.
طالب آمل گذشت و طبعها افسرده شد
کز چه رو آن آتشین گفتار در عالم نماند
هوش مصنوعی: طالب آمل از میان رفت و روحها افسرده شدند، زیرا نمیدانند چرا آن سخنان آتشین در جهان باقی نمانده است.