برگردان به زبان ساده
مست ما امروز نقش تازهای بر آب زد
شیشه می را به طاق ابروی محراب زد
هوش مصنوعی: امروز نوشیدنیام طوری مرا شاد کرده که نقش و رنگ جدیدی روی آب به نمایش گذاشته است و شیشه می را به زیبایی خاصی تزئین کرده است.
چون بر آرم سر میان خاک و خون غلتیدگان؟
بال من سیلی به روی خنجر قصاب زد
هوش مصنوعی: وقتی سرم را از خاک و خون بلند میکنم، آیا میتوانم از این وضعیت رهایی یابم؟ بال من مانند سیلی بر چهرهی خنجر قاتل فرود آمد.
صبح بیداری ندارد در پی این خواب گران
ورنه طوفان بارها بر روی بختم آب زد
هوش مصنوعی: صبح بیداری وجود ندارد بعد از این خواب سنگین؛ وگرنه طوفان چندین بار بر سر مقدر من باریده است.
چون صدف در دامن خود گوهر مقصود یافت
هر که گرد خویش دوری چند چون گرداب زد
هوش مصنوعی: انسانی که به دور خود میچرخد و در جستجوی هدف مطلوب خود است، ممکن است مانند صدفی باشد که در دل خود جواهر ارزشمندی را پیدا کرده است. چنین فردی، پس از مدتی تلاش و تلاش برای دستیابی به خواستهها، به هدفش خواهد رسید.
خضر و سیر ظلمت و آب حیات افسانه است
تازه شد هر کس شراب کهنه در مهتاب زد
هوش مصنوعی: داستان خضر و سفر در تاریکی و آب حیات فقط افسانهای است. هر کسی که به تازگی شراب کهنه را در نور مهتاب تجربه کرده باشد، دچار تحول و تازگی میشود.
نیست راه خار در پیراهن عریان تنی
شعله آفت سر از خاکستر سنجاب زد
هوش مصنوعی: در پیراهن بدون بافت یک بدن عریان، راهی برای خاری وجود ندارد و شعلهای از آفتاب به سمت خاکستر سنجاب سر برآورده است.
شعله خوی تو دست آورد بیرون ز آستین
سیلی بیطاقتی بر چهرهی سیماب زد
هوش مصنوعی: شعلهی سرشت تو از آستین بیرون آمده و حرارتی که بر چهرهی نقرهای میزند، از ناشکیبایی و ناامیدی تو ناشی میشود.
صائب از بس ساده لوحی بر خیال عارضش
بوسهها از دور امشب بر رخ مهتاب زد
هوش مصنوعی: صائب، به خاطر سادهلوحیاش، امشب از دور به ماه بوسه میزند و آن را خیال میکند.