برگردان به زبان ساده
دود دلی ز ابر گهربار مانده است
داور تری ز قلزم زخار مانده است
هوش مصنوعی: دل من پر از غم و اندوهی است که مانند دودی از ابرهایی پر از جواهر نشأت گرفته است و حالا این درد و غم مثل آب زلالی از قطرههای باران بر سرزمین دل من باقی مانده است.
روشندلان به تیره دلان جا سپرده اند
کف از محیط، از آینه زنگار مانده است
هوش مصنوعی: روشندان و فرهیختگان، دلسوزان را به افرادی که تیرهدل و بدبین هستند واگذار کردهاند. در این میان، از محیط اطراف چیزهای خوبی باقی نمانده و تنها آثاری زنگزده و غبارآلود بر جای مانده است.
بکسر زبان دعوی بی معنی اند خلق
برگی به نخل معرفت از بار مانده است
هوش مصنوعی: اینگونه که زبان ادعا میکند، معنای روشنی ندارد؛ زیرا مردم فقط به تماشا نشستهاند و درخت معرفت از بار خود خالی مانده است.
صبح شعور، مست شکر خواب غفلت است
افسانه ای ز دیده بیدار مانده است
هوش مصنوعی: صبح آگاهی، مستی ناشی از شکر خواب غفلت است و داستانی از چشمهایی که بیدار ماندهاند.
از عرض علم، مانده به جا عرض سینه ای
از اهل حال، جبه و دستار مانده است
هوش مصنوعی: در دنیای علم، هنوز نشانههایی از افرادی که تجربیات روحانی و حالاتی خاص دارند، باقی مانده است. این افراد با ظاهری چون جبه و دستار، معرفت و حالت خاص خود را نشان میدهند.
داند که من ز جسم گرانجان چه می کشم
دامان هر که در ته دیوار مانده است
هوش مصنوعی: او میداند که من از وجود سنگین و دشوار خود چه سختیهایی میکشم؛ و هر کسی که پشت دیوار مانده باشد، همچنان در تلاش است.
تا صبح حشر هست مرا کار در کفن
در سینه بس که نشتر آزار مانده است
هوش مصنوعی: تا روز قیامت، من مشغول کار در کفن هستم، زیرا در دل من به حدی درد و رنج مانده است که مانند تیغ نوکتیز آزارم میدهد.
از حیرت خرام تو این چرخ آبگون
چون آب آبگینه ز رفتار مانده است
هوش مصنوعی: از شگفتی قدمهایت، این جهان آبی مانند آب شفاف و زلال، از جنبش و رفتار تو ایستاده و حیران مانده است.
طوفان گره شده است مرا در دل تنور
تا مهر شرم بر لب اظهار مانده است
هوش مصنوعی: طوفانی به شدت وجود مرا در دل آتش تنور گرفتار کرده است و در نتیجه، احساس شرم من تا به حال نتوانسته بر زبانم بیاید.
در زردی آفتاب قیامت نهاد روی
امید من به وعده دیدار مانده است
هوش مصنوعی: در نور زرد و تند آفتاب قیامت، من به وعده دیدار امید دارم و بر آن حساب کردهام.
جوهر به چشم آینه خاشاک گشته است
تا ناامید ازان گل رخسار مانده است
هوش مصنوعی: در این بیت، بیان شده است که زیبایی و ارزش واقعی (جوهر) در چشمان ناظر به چیزی ناچیز و بیارزش (خاشاک) تبدیل شده است. این تغییر وضعیت به این معناست که امید به زیبایی و شکوه واقعی (گل رخسار) از دست رفته و فردی از دیدن آن ناامید و محروم مانده است.
در تنگنای سینه صائب خیال دوست
پیغمبر خداست که در غار مانده است
هوش مصنوعی: در دل تنگ و سخت صائب، فکر و یاد محبوب همانند پیامبر خداست که در غار به انتظار نشسته است.