برگردان به زبان ساده
آیینه دار روی تو شرم و حیا بس است
پهلونشین سرو تو بند قبا بس است
هوش مصنوعی: آیینهای که تصویر تو را نشان میدهد، به اندازه کافی باشرم و حیاست. پهلوانان کنار تو، به زیباییات بسنده کردهاند و کافی است که این زیبایی را نشان دهند.
خود را مزن بر آتش خونهای بیگناه
دست ترا بهار و خزان حنا بس است
هوش مصنوعی: خود را در آتش خونهای بیگناه نینداز، زیرا دست تو همواره در بهار و خزان رنگ حنا دارد و نیاز به آسیب زدن به خود نیست.
بشکن به ناز بر سر شمشاد شانه را
زلف ترا ز حلقه به گوشان صبا بس است
هوش مصنوعی: با ناز و لطافت، به شانههای شمشاد بزن و زلف تو، که مثل حلقهای به نسیم صبح آراسته شده، کافی است.
ما را کجاست طالع گل، خار این چمن
دامن اگر نمی کشد از دست ما بس است
هوش مصنوعی: ما کجا به خوشی و زیبایی گل میرسیم، اگر خارهای این چمن دامن ما را نمیگیرند، همین برای ما کافیست.
رشکی به آفتاب پرستان نمی برم
محراب خاکساریم آن نقش پا بس است
هوش مصنوعی: من احساس حسادت به کسانی که خورشید را پرستش میکنند ندارم، چرا که سجده و پرستش من به خاطر خاکساریام همین رد پای خداوند برایم کافی است.
اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست
چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است
هوش مصنوعی: برای نشان دادن عشق نیازی به کلمات نیست؛ کافی است که نگاهها به یکدیگر آشنا باشند.
صائب به خاک پای وی از سرمه صلح کن
در دودمان چشم تو این توتیا بس است
هوش مصنوعی: به مقام و ارزش این فرد، با گذشت و رحمت نزدیک شو و از حسادت و کینهتوزی دوری کن؛ زیرا در چشمان تو، همین مقدار زیبایی و جاذبه کافی است.