برگردان به زبان ساده
ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت
قیامت از لب چون پسته تو شور گرفت
هوش مصنوعی: از چهره گرم و درخشان تو، خورشید حشر نور بیشتری یافته و قیامت از لبهای شیرین و کوچک تو شور و انرژی گرفته است.
نقاب شرم چو از روی آتشین برداشت
کلیم دست به رخسار شمع طور گرفت
هوش مصنوعی: وقتی کلیم، نقاب شرم را از چهره آتشینش برداشت، دستش را به صورت شمع طور (کوه طور) گذاشت.
دو صبح دست در آغوش یکدگر کردند
گلوی شیشه چو با ساعد بلور گرفت
هوش مصنوعی: دو صبح با هم در آغوش هم قرار گرفتند و گلوی شیشهای را مانند ساعدی از جنس بلور در دست گرفتند.
چنان شکستگی دل ز پا فکند مرا
که نقش، پهلویم از نقش پای مور گرفت
هوش مصنوعی: دل شکسته من به قدری مرا زمین زد که اثر پاهایم به اندازه رد پای یک مور کوچکتر از آنچه بود، شد.
ز آشیانه خفاش، دل سیه تر بود
رخ تو خانه چشم مرا به نور گرفت
هوش مصنوعی: دل تنگ من از تاریکی آشیانه خفاش ناخرسندتر است، اما چهره تو چشمانم را به نور و روشنی پر کرده است.
دلی که داشتم از جان خود عزیزترش
کمان ابروی او از کفم به زور گرفت
هوش مصنوعی: دل من که بسیار برایم ارزشمند بود، نتوانست در برابر زیبایی و جذابیت کمان ابروی او مقاومت کند و به راحتی آن را از من گرفت.
نمی شوند ز نان سیر، دست چرخ مگر
خمیر مایه خلق از گل تنور گرفت!
هوش مصنوعی: زمانی که انسانها از نان سیر و سیراب شوند، نمیتوانند دست به کار بزنند مگر اینکه خمیر خلاقیت و ابتکار را از دنیای پر از زحمت و سختی بکشند. در واقع، تنها زمانی که با چالشها و مشقتها روبرو میشوند، میتوانند به کار و کوشش بپردازند.
ز چاه کلک من آید گهر برون صائب
چنان که طوفان جوش از دل تنور گرفت
هوش مصنوعی: از قلم من همچون جواهراتی روشن بیرون میآید، مانند اینکه طوفان ناگهانی از دل آتشکدهای زبانه میکشد.