برگردان به زبان ساده
ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت
ز نیش، چاشنی نوش من بلندی یافت
هوش مصنوعی: زخم زبان و تندی حرفها باعث شد که من به زیباییها و بلندیهای شعری و فکری دست پیدا کنم. از تلخیهای زندگی و تجربههای سخت، شیرینی و لذت واقعی را شناختم.
نفس به سینه صبح سخن گره شده بود
چو مشرق این علم از دوش من بلندی یافت
هوش مصنوعی: صبح، نفس من در سینهام به گفتوگو مشغول بود و مانند اینکه نور خورشید از دوشم بلند شد.
ز عشق آتشی افتاد در وجود مرا
که سقف نه فلک از جوش من بلندی یافت
هوش مصنوعی: از عشق آتشی در وجودم شعلهور شد که حتی آسمان هم به خاطر داغی من نتوانست بلندتر شود.
درین ریاض من آن قمریم که قامت سرو
ز تنگ گیری آغوش من بلندی یافت
هوش مصنوعی: من در این باغ مانند قمری هستم که به دلیل تنگی آغوشم، قامت سروی بلند شده است.
به شیشه خانه افلاک می زند خود را
چنین که خشت خم از جوش من بلندی یافت
هوش مصنوعی: خود را به شیشه آسمان میزند، بهگونهای که گرما و جوش من باعث بلند شدن خشت از زمین شده است.
مرا ز دیده بندگان مکن بیرون
که حلقه فلک از گوش من بلندی یافت
هوش مصنوعی: مرا از دید بندگان خود دور نکن، چرا که گردونه آسمان به گوش من دشواریها و ارتفاعاتی را نشان داده است.
ز خواب بیخبران گشت چشم من بیدار
ز مستی دگران هوش من بلندی یافت
هوش مصنوعی: چشم من از خواب کسانی که بیخبرند بیدار شد و عقل من از حالت مستی دیگران هوشیارتر شد.
هزار عقده دل چون نسیم صبح گشود
دمی که از لب خاموش من بلندی یافت
هوش مصنوعی: همانطور که نسیم صبح میتواند هزاران مشکل و دغدغه را برطرف کند، در دمی که من از سکوت خود حرفی زدم، دل و احساساتم آزاد و باز شدند.
نبود هوش مرا تا خبر ز خویشم بود
ز فیض بیخبری هوش من بلندی یافت
هوش مصنوعی: زمانی که درک و آگاهی من نسبت به خودم کم بود، بیخبریام به نوعی سبب شد که هوش و فهمم افزایش یابد.
یکی هزار شد از بند، عشق پنهانم
ز کاوش آتش خس پوش من بلندی یافت
هوش مصنوعی: یکی از هزاران از بند رهایی یافت و عشق نهان من در پیجویی آتش بر تن خس، به بلندی دست یافت.
ز هر زمین که غباری بلند شد صائب
به قصد آینه هوش من بلندی یافت
هوش مصنوعی: هرجا که گرد و غباری برمیخیزد، من بهسوی آینهای میروم که ذهنم را بالا میبرد.