برگردان به زبان ساده
سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی است
که مرگی دل و قحط غذای روحانی است
هوش مصنوعی: سفر نکردن از آن سرزمین به خاطر دلتنگی و کمبود غذاهای روحی است.
لب محیط به بانگ بلند می گوید
برهنه شو که گهر مزد دست عریانی است
هوش مصنوعی: لب دریا با صدای بلند میگوید که خود را بیارایید، زیرا تنها با عریانی و بیپوششی است که میتوان به جواهرات واقعی دست یافت.
سفر خوش است که بی اختیار روی دهد
سپند، منتظر آتش از گرانجانی است
هوش مصنوعی: سفر زمانی خوب و لذتبخش است که به طور طبیعی و بیبرنامه پیش بیاید. در این حالت، روح سوسن به انتظار شعلهای مینشیند که ناشی از تنشهای موجود است.
به نان خشک قناعت نمی توان کردن
چه نعمتی است که افلاک سر که پیشانی است!
هوش مصنوعی: به نان خشک نمیتوان اکتفا کرد، زیرا در میان نعمتها، آفریدگاری وجود دارد که خود به اهمیت بالا و عظمت میبالد.
ز آرمیدگی ظاهرم فریب مخور
اگر چه ساکن شهرم، دلم بیابانی است
هوش مصنوعی: ظاهر آرام و بیهیاهوی من تو را فریب ندهد. هر چند که در این شهر ساکن هستم، اما دلم آماده سفر و جستجو در دشتها و بیابانهاست.
ز جوش وحش چه غوغاست بر سر مجنون؟
اگر نه داغ جنون خاتم سلیمانی است
هوش مصنوعی: جنون مجنون چه شور و نشاطی به پا کرده است! آیا این جز این است که درد و رنج عشق او همچون انگشتر سلیمان در دلش حک شده است؟
همیشه آب به چشم پیاله می گردد
جبین پیر خرابات بس که نورانی است
هوش مصنوعی: آب همیشه در چشم پیاله حرکت میکند، و جبین پیر خرابات به قدری درخشان است که این روشنی را به یاد میآورد.
دلی که از سخن تازه شد جوان، داند
که سبزی پر طوطی، گل سخندانی است
هوش مصنوعی: دل جوانی که با سخن تازه میشود، میداند که طراوت و زیبایی کلام دلنشین مانند گلهای سبز و خوشبوست.
جواب آن غزل است این که نقد حیدر گفت
ازو چه شکوه کنم، عالم پریشانی است
هوش مصنوعی: این پاسخ همان غزلی است که حیدر به آن اشاره کرده است. از آن گلهای ندارم، زیرا جهان در حال بینظمی و آشفتگی است.