برگردان به زبان ساده
یارب از دل مشرق نور هدایت کن مرا
از فروغ چشم خورشید قیامت کن مرا
هوش مصنوعی: ای خدا، از دل مشرق، نور هدایت را به من عطا کن و از درخشش چشمان خورشید قیامت به من نیرو و روشنایی ببخش.
تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟
شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر خجالت در زمین زندگی کنم؟ مثل گوهری که از باران رحمت پاک شده، مرا نیز پاک کن.
خانه آرایی نمی آید ز من همچون حباب
موج بی پروای دریای حقیقت کن مرا
هوش مصنوعی: کسانی که میخواهند در کار خانهآرایی و زیبایی فریبنده باشند، نمیتوانند به اندازه خود من از زیبا شدن و دلنشین کردن فضا بهرهمند شوند. مانند حبابی که در دل دریا میرقصد و بیپرواست، مرا نیز در حقیقت خود به گونهای آزاد و بیپروایی نشان بده.
استخوانم سرمه شد از کوچه گردی های حرص
خانه دار گوشه چشم قناعت کن مرا
هوش مصنوعی: از شدت دوری و گشت و گذار در کوچههای زندگی، استخوانم ضعیف و رنگین شده است. تنها با رضایت و قناعت در گوشهای از زندگی میتوانی به من آرامش ببخشی.
چند باشد شمع من بازیچه باد فنا؟
زنده جاوید از دست حمایت کن مرا
هوش مصنوعی: چند روزی که من مثل شمعی هستم که به آسانی توسط باد خاموش میشود؟ لطفاً از من حمایت کن تا همیشه زنده بمانم.
بهر تعمیر گهر گرد یتیمی لایق است
از غبار خاکساری ها عمارت کن مرا
هوش مصنوعی: برای احیای و بازسازی ارزشهای گرانبها، باید تلاش کرد و از تواضع و خاکساری بهره گرفت تا من را بسازند و بازسازی کنند.
خشک بر جا مانده ام چون گوهر از افسردگی
آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا
هوش مصنوعی: من به شدت از دنیا جدا شدم و مانند یک گوهر بیحرکت ماندهام. رفتارهای آتشین و تند تو، به من احساس افسردگی میدهد. لطفاً با ندامت و پشیمانی از من برخورد کن.
گرچه در صحبت همان در گوشه تنهائیم
از فراموشان امن آباد عزلت کن مرا
هوش مصنوعی: هرچند که در گفتگو هستیم و به نظر میرسد در کنار هم هستیم، اما در عمق وجود خود تنها هستیم. از کسانی که فراموش شدهاند، خواهش میکنم که مرا به مکانی امن و آرام دعوت کنند.
از خیالت در دل شبها اگر غافل شوم
تا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا
هوش مصنوعی: اگر در دل شبها از فکر تو غافل شوم، تا ابد باید به خاطر این غفلت مجازات شوم و سنگسار شوم.
بی طفیلی نیست مهمانخانه اهل کرم
با سیه رویی به کار اهل جنت کن مرا
هوش مصنوعی: در مهمانخانه افرادی که به بخشش و کرم مشهورند، بدون وجود کسی که به آنجا بیاید، هیچ چیز نمیتواند به کار بیفتد. من که چهرهام تیره است، از خدا خواستهام که به من هم از نعمتهای بهشتی عطا کند.
گر ندانم قدر تلخی های شورانگیز عشق
زهر در کام از شکرخند حلاوت کن مرا
هوش مصنوعی: اگر ندانم ارزش تلخیهای دلنشین عشق را، پس با لبخند شیرینیات زهر را برایم شکرین کن.
در خرابی هاست چون چشم بتان تعمیر من
مرحمت فرما ز ویرانی عمارت کن مرا
هوش مصنوعی: در ویرانیها، مانند چشمهای معشوقان، امید به ترمیم و بهبود من را به من عطا کن تا بتوانم از ویرانهها دوباره بنایی بسازم.
(خال عصیان برنمی تابد دل خونین من
لاله بی داغ صحرای قیامت کن مرا)
هوش مصنوعی: دل خونین من تحمل نداشته و نمیتواند خال گناه را ببیند. ای لاله، مرا بیدغدغه و بیدردی روز قیامت زنده کن.
از فضولی های خود صائب خجالت می کشم
من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟
هوش مصنوعی: من از کنجکاویهای بیمورد خود خجالت میکشم و نمیدانم که چرا باید وجود داشته باشم تا از کسی بخواهم که به من رحم کند.