برگردان به زبان ساده
قانع از صاف به دردست دماغی که مراست
روغن از ریگ کند جذب، چراغی که مراست
هوش مصنوعی: من با آرامش و رضایت از دنیای پیرامون خود میگذرم، چون حسی که برای من وجود دارد مانند نوری است که در تاریکی میدرخشد، و در این دنیا نمیگذارم مشکلات و ناکامیها به من آسیب بزنند.
بس که از عشق تو هر لحظه به رنگی سوزم
بال طاس بود پای چراغی که مراست
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو هر لحظه دچار حالتی جدید میشوم، مثل شعلهی روشنی که در پای چراغی که من را دارد، میسوزد.
می شود باز دل تنگ من از چین جبین
چوب منع است کلید در باغی که مراست
هوش مصنوعی: دل دردناک من نمیتواند از چین و چروک پیشانیات بیخبر باشد، زیرا ورود به باغی که متعلق به من است، با ممنوعیتهایی همراه است.
دانه سوخته، از برق چه پروا دارد؟
چه کند ناخن الماس به داغی که مراست؟
هوش مصنوعی: دانهای که سوخته است، از درخشش چه میترسد؟ ناخن الماس هم در برابر گرمای من چه کار میتواند بکند؟
نرسد نشأه دیدار به دل از چشمم
که ز من تشنه تر افتاده ایاغی که مراست
هوش مصنوعی: دیدار تو از چشمانم به دل نمیرسد، چون تویی که بیشتر از من به خاطر ملاقات با من تشنهای.
نرسد از دم گرمم به ضعیفان آسیب
می دهد کوچه به پروانه چراغی که مراست
هوش مصنوعی: نفسم به ضعیفان آسیب نمیزند، زیرا کوچهای که چراغش به من تعلق دارد، مانند پروانه است.
دلگشاتر بود از دامن صحرای بهشت
صائب از رخنه دل کنج فراغی که مراست
هوش مصنوعی: بهتر از دامن بهشت، دلی که در گوشهای از آرامش و راحتی من است، دلنشینتر و شادابتر به نظر میرسد.