برگردان به زبان ساده
شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست
ماهی سرچشمه نورم به آبم کار نیست
هوش مصنوعی: من مانند شیری هستم که تحت تأثیر طلوع ماه قرار گرفتهام و به نوشیدن شراب نیازی ندارم. من ماهی هستم که منبع نور را میشناسم و به آب نیازی ندارم.
خانه دربسته ام چون گوهر از خود روشن است
از تهی چشمی به ماه و آفتابم کار نیست
هوش مصنوعی: خانهی من بسته است، اما مانند یک گوهر درخشنده است. من نیازی به نگاه کردن به ماه و آفتاب ندارم؛ زیرا از درون خود روشنایی دارم.
سرمه شب می کند کار نمک در دیده ام
با خیال یار، چون انجم به خوابم کار نیست
هوش مصنوعی: چشمانم از گریه بر اثر غم یار سیاه و نمکین شدهاند، ولی من شبها مانند ستارهها خواب میبینم و هیچ دغدغهای ندارم.
از بیاض ساده لوحی کرده ام روشن سواد
چون قلم از دل سیاهی با کتابم کار نیست
هوش مصنوعی: به خاطر سادگی و نادانیام، نوشتههای روشنی بر روی کاغذ به جا گذاشتهام، در حالی که مانند قلم از دل تاریکی خود با کتابم هیچ ارتباطی ندارم.
رزق بیدردان ز من خمیازه حسرت بود
شور عشقم، جز به دلهای کبابم کار نیست
هوش مصنوعی: من از کسانی که دردی ندارند، روزی نمیبرم و حسرتی عمیق در دلم دارم. عشق من هیچ تأثیری جز در دلهایی که دچار درد و سوختگی هستند ندارد.
می کنم آهسته راهی قطع چون ریگ روان
گر زمین در جنبش آید با شتابم کار نیست
هوش مصنوعی: با احتیاط و آرام قدم برمیدارم، مانند ریگی که به آرامی حرکت میکند. اگر زمین ناگهان به حرکت درآید، برای من مهم نیست و به کارم ادامه میدهم.
خط پاکی از جنون اینجا به دست آورده ام
یکقلم روز قیامت با حسابم کار نیست
هوش مصنوعی: در اینجا نشانی از جنون و حالتهای غیرعادی خود را به وضوح نشان دادهام و در روز قیامت، نیازی به محاسبه و حساب و کتاب نیست.
در تماشای بتان صائب دلیر افتاده ام
چون نگاه خیره چشمان با حجابم کار نیست
هوش مصنوعی: در مواجهه با زیباییها و جذابیتها سرشار از دلیر و شجاعت هستم، اما به خاطر حجاب چشمانم نمیتوانم بهخوبی نگاه کنم.