برگردان به زبان ساده
ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکندهایم
سایهٔ سیمرغ همت بر خراب افکندهایم
ما هرگونه چشمداشت و طمع به پاداش عبادات خود را رها کردهایم و بندگی را برای ثواب انجام نمیدهیم؛ بلکه همت بلند و والای خود را (که به سیمرغ تشبیه شده) بر ویرانهٔ دل، عالم فنا و کوی رندی نشاندهایم و به دنبال سود و زیان مادی یا اخروی نیستیم.
گر به طوفان میسپارد یا به ساحل میبرد
دل به دریا و سپر بر روی آب افکندهایم
چه سرنوشت و توفان عشق ما را نابود کند و چه به ساحل نجات برساند، برای ما تفاوتی ندارد؛ چرا که ما دل به خطر زده و سپر مقاومت و تدبیر عقل را به آب انداختهایم و کاملاً تسلیم تقدیر و ارادهٔ معشوق شدهایم.
محتسب گر فاسقان را نهی منکر میکند
گو بیا کز روی مستوری نقاب افکندهایم
اگر مأمور شریعت (محتسب) به دنبال بازداشتن گناهکاران از گناه است، به او بگویید به سراغ ما بیاید؛ زیرا ما پردهٔ ریا و ادعای پاکدامنی ظاهری را کنار زدهایم و بیپروا همانچه را که در نهان هستیم، آشکار ساختهایم.
عارف اندر چرخ و صوفی در سماع آوردهایم
شاهد اندر رقص و افیون در شراب افکندهایم
شور و غوغایی به پا کردهایم که عارف را به چرخش و صوفی را به وجد و سماع انداختهایم؛ زیبارویان به رقص درآمدهاند و ما گیرایی بادهٔ عشق و ازخودبیخودشدگی را با انداختن افیون در آن، به اوج رساندهایم.
هیچکس بی دامنی تر نیست لیکن پیش خلق
باز میپوشند و ما بر آفتاب افکندهایم
هیچ انسانی بیگناه و معصوم نیست و دامن همه به خطایی آلوده است؛ با این تفاوت که دیگران گناهان خود را از چشم مردم میپوشانند و ریا میکنند، اما ما صادقانه و بیپرده عیب و رسوایی خود را در برابر آفتاب عیان کردهایم.
سعدیا پرهیزکاران خودپرستی میکنند
ما دهل در گردن و خر در خلاب افکندهایم
ای سعدی! زاهدان و پارسایان ظاهری دچار کِبر، خودپسندی و غرور عبادت شدهاند؛ اما ما ساز رسوایی بر گردن انداخته، انگشتنما شده و خود را در باتلاق ملامت و فنا گرفتار ساختهایم تا از دام ریا و خودبینی آزاد شویم.
رستمی باید که پیشانی کند با دیو نفس
گر بر او غالب شویم افراسیاب افکندهایم
برای رویارویی و هماوردی با دیو سرکش نفس، پهلوانی چون رستم لازم است؛ اگر انسان بتواند بر این دیوِ درون پیروز شود، کاری کرده که گویی قدرتمندترین دشمن (افراسیاب) را به خاک انداخته و به بزرگترین فتح دست یافته است.